آخرین اخبار

ناگفته‌هاي رئيس رسانه ملي از فتنه 88

ماجراي خواب موسوي قبل از ملاقات با وزير اطلاعات/ ديدار خصوصي با کروبي در خانه‌اش مصاحبه هاي ويژه

ماجراي خواب موسوي قبل از ملاقات با وزير اطلاعات/ ديدار خصوصي با کروبي در خانه‌اش

  بزرگنمايي:




اخبار محرمانه-نشريه 9 دي وابسته به عضو جبهه پايداري؛در آستانه سالروز حماسه تاريخي 9دي گفت‌وگويي با عزت‌الله ضرغامي رئيس سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي انجام داده است.

با تشکر صميمانه از حضرتعالي که وقتي را به گفتگو با هفته نامه 9 دي اختصاص داديد تحليل شما به عنوان رئيس بزرگ ترين رسانه کشور از حماسه عظيم 9 دي چيست؟

بسم الله الرحمن الرحيم؛ از شما و همکاران پرتلاشتان در نشريه 9 دي سپاسگذارم. فرصت خوبي است که با اين نشريه که به نام9 دي است و افتخار اين را دارد که نام 9 دي اين نام بزرگ و تاريخي و سرنوشت ساز را زنده نگه دارد، ، راجع به حماسه عظيم 9 دي صحبت کنيم. همانطور که اشاره فرموديد سازمان صدا و سيما هم به دليل برگزاري برنامه‌هاي تبليغاتي انتخابات رياست جمهوري و همچنين بعد از انتخابات به دليل نقش موثري که در کنترل و مديريت فضاي کشور و جامعه و حفاظت از انقلاب بر عهده داشت و هم به دليل روشنگريهايي که نسبت به آشوب هاي جريان فتنه انجام داد حرف هاي گفتني زيادي دارد.

به اعتقاد من 9 دي انقلاب سوم است. اگر اشغال لانه جاسوسي که دست رد ملت ايران به امريکا بود و از آستين دانشجويان پيرو خط امام بيرون آمد انقلاب دوم بود، 9 دي هم انقلاب سوم است. خود ما دانشجوها بارها گفتيم که در سال 58 بعنوان يک حرکت چند روزه و صرفا بعنوان يک اعتراض به بعضي از حرکت هاي دولت کارتر، لانه را اشغال کرديم و فکر مي کرديم ظرف سه چهار روز اين ماجرا تمام مي شود و ما هم مي رويم سر کلاس درس و دانشگاه و زندگي عادي خودمان، اما با حمايتي که حضرت امام فرمودند و فرمودند اين انقلاب ديگري است که در کشور ايجاد شده و عمق اين رويکرد بزرگ را به مردم نشان دادند، ما هم فهميديم که کار جدي تر ازآن چيزي است که فکر مي کرديم، بعد هم مردم آمدند انقلاب دوم را اداره کردند يعني مردم به صورت شبانه روزي و لا ينقطع پشت لانه جاسوسي بودند؛ بعضي وقت ها جمعيتها خيلي انبوه و بعضي اوقات جمعيتها محدودتر.
بعضي اوقات تا نزديکي صبح و نيمه هاي شب مي آمديم پشت نرده ها و از مردم روحيه مي‌گرفتيم. انقلاب سوم يعني 9دي هم با حضور مردم و اراده مردم شکل گرفت و شايد در ابتدا اعتراضي به حرمت شکني‌هاي عصر عاشورا بود ولي حرکت مردم با تأييد رهبري پاياني بر فتنه‌گري فتنه‌گران شد.

مقايسه 9دي با تسخير لانه جاسوسي مقايسه جالبي است. شما نماينده کدام دانشگاه بوديد؟

ما جزو دانشجويان دانشگاه اميرکبير بوديم که در اين حرکت شرکت کرديم. شباهتهاي انقلاب دوم و انقلاب سوم بسيار زياد است. روز 9 دي يک جوشش و خروش مردمي به معناي واقعي کلمه بود؛ 9دي هنرنمايي ملت بود.

در اوج تبليغات و آتش فتنه که استکبار با همه قدرتش به ميدان آمد و از همه عوامل داخلي بهره برد و همه دستگاههاي تبليغي و رسانه هايشان بخصوص دستگاههاي ماهواره اي تمام سرمايه گذاري شان را به اين مسئله معطوف کردند و متاسفانه خواص مملکت چه آنهايي که برداشت درستي از حوادث نداشتند و لاجرم عملکردشان در آن راستا تحليل شد و تاثيرگذار بود و آنهايي که سکوت کردند و آنهايي که به هر دليلي يک دلخوري اي از نظام داشتند، اينها هم افزايي هاي خيلي سنگيني کردند و فتنه شکل گرفت.

اما ملت احساس خطر کرد، با اراده تصميم گرفت و آمد در ميدان؛ ابتدا شهرستان ها در 8دي و روز بعدش هم روز 9 دي در تهران. در واقع مسئولان دستگاههاي برگزارکننده مثل ماها، دنبال مردم راه افتاديم و مسير مردم را رفتيم. خود مردم مديريت کردند.

پيش بيني اين جمعيت را مي کرديد؟ صدا و سيما تصور اين جمعيت را داشت؟

واقعاً در مورد روز 9 دي پيش بيني چنين جمعيتي را نداشتيم البته خيلي اوقات وقتي مي خواهيم بالگرد تدارک کنيم گرفتار مي‌شويم؛ مي دانيد هماهنگي پرواز با دستگاههاي امنيتي است و بعضي اوقات مردم خيال مي کنند که اين بهترين تصويري بود که مي شد گرفت. در حالي که اينجور نيست. آن روز چون احساس کرديم که جمعيت در حدي خواهد بود که بالگرد نياز است بالاخره تدارک کرديم و آن تصاوير به ياد ماندني خلق شد.

اگر تصوير از بالا نبود که شما را زير سؤال مي‌بردند و آن جمعيت را انکار مي‌کردند که البته مهاجراني در بي بي سي انکارکرد.

آن وزير فراري اين را گفت ولي دقت نکرد که اين تصاوير هوايي از کجا دارد گرفته مي شود. شايد خود را به نديدن زد.

پس شما خودتان روز راهپيمايي بوديد؟ بين جمعيت بوديد؟

من معمولا راهپيمايي هاي مهم در محل کار هستم. اتفاقاً آن تاسوعا و عاشوراي سال 88 و وقايع عصر عاشورا و صحنه هاي هتاکي به امام حسين را از شبکه هاي مختلف مي ديدم. اصلا جرقه پخش تلويزيوني هتاکي فتنه‌گران آن موقعي زده شد که من در اتاقم بودم و چون چهل مانيتور تلويزيوني را همزمان رصد مي کردم از يک طرف مي‌ديدم که شبکه هاي جمهوري اسلامي جمعيت هاي چند صدهزار نفره و ميليوني مردم را نشان مي دادند از آنطرف چند تا شبکه خارجي تصوير جماعت قليلي را که تکيه عزاداري را آتش زدند (البته زنده پخش نميشد ولي تصوير به دستشان رسيده بود) پخش مي کردند.

من اين دو تا را که ديدم بايد تصميم مي گرفتم که چه بايد کرد. آيا هردو را با هم انعکاس دهيم؟ وقتي با يکي دو نفر از بزرگان که آدم هاي خيلي معتقدي هستند و مسئوليتهاي خيلي موجهي دارند مشورت کرديم، آنها توصيه شان اين بود که وقتي اين همه جمعيت در روز عاشورا آمده و اين همه جمعيت هاي چندصدهزار نفري در عزاداري هستند، شما چرا مي‌خواهيد اين وحدت و انسجام مردم را خراب کنيد و چند تصوير را که دارد اهانت مي کند پخش کنيد؟ اصل اين کاردرست نيست. آنها مخالف پخش صحنه‌هاي هتاکي عصر عاشورا بودند.

چه کساني و از چه لايه هايي بودند؟ امنيتي بودند يا سياسي؟ از علما بودند؟

آدم هاي بسيار موجهي بودند، يعني الان من به راحتي پشت سرشان نماز مي خوانم و شما هم آنها را قبول داريد.

شما خودتان اجتهاد کرديد که اين تصاوير پخش شود؟ فکر مي کرديد که اين اجتهاد رسانه‌اي منشأ حماسه عظيمي چون 9دي شود؟

بله خوب است که اينجا گريزي بزنيم راجع به اهميت رسانه و اجتهاد رسانه، واقعا اجتهاد چيست؟ اجتهاد همين است که يک آدمي که همه جوانب و اطلاعات را دارد بتواند در نهايت جمع بندي درستي کند، يک موقع اين اجتهاد در فقه است يک موقع هم در يک حوزه ديگر است مثل رسانه و بايد درست تصميم بگيريم و اجتهاد کنيم؛ خيلي هم سخت است و نياز به مشورت و اشراف دارد.

لذا وقتي آنجا خودم ديدم که اين همه جمعيت بزرگ در خيابان هاست و يک عده‌اي دارند اين طوري در شبکه هاي خارجي آشوب مي کنند بعضي دوستان معتقد بودند که اين کار خوبي نيست و اهانت به دستگاه امام حسين است و از رسانه نبايد چنين چيزي پخش شود. از آن طرف هم مي گفتند اين همه جمعيت عظيم در خيابان هستند شما جمعيت قليلي را مي‌خواهيد نشان دهيد.

اما برداشت ما در سازمان چيز ديگري بود؛ برداشت ما اين بود که اين فتنه اي که شروع شده و بخاطر پشتيباتي بعضي از خواص و بخاطر غفلت بعضي ديگر از خواص، ايجاد شبهات جديد توسط خواص، سکوت و همراهي بعضي خواص، عقده بازکردن بعضي از خواص که علاقه مند نبودند اين فتنه خاموش شود، دارد به جاي خطرناکي مي‌رسد. من احساسم اين بود که اوج جسارت اينها و بي اعتقادي اين جمعيت فتنه‌گر که دارند ميدان داري مي کنند وهيچکس هم اعلام برائت نمي‌کند رخ داده و همانطور که مي دانيد بعد از اين حادثه بيانيه اي که صادر شد از سوي سران فتنه باز اينها حمايت کردند و باز از اين جسارت وقيحانه حمايت شد. ما جمع بندي و اجتهاد کرديم که بايد به مردم آگاهي داد و به مردم گفت که همانهايي که در عصر عاشوراي سال 61 هجري هلهله کردند و مقابل امام حسين ايستادند موقعيت پيدا کنند و پايش بيفتد امروز هم عصر عاشورا ابايي ندارند، آتش مي زنند شادي مي کنند هلهله مي کنند و آن چند جسارت و کار خلاف اخلاقي که آدم شرمش مي آيد به زبان بياورد را اينها انجام دادند، لذا ما اين ها را کنار هم گذاشتيم و نشان داديم تا مردم خودشان مقايسه کنند.

من چون در اتاق کارم اينها را ديدم احساس کردم به همين شکل و همين الان بايد به قول ما کنتراست ايجاد شود و معلوم شود که اين دو تصوير متضاد چطور مکمل هم هستند، از آنطرف آن جمعيت عظيم عزاداران و از اين طرف جمعيت قليلي که شبکه هاي خارجي نشان مي دهند و آن جمعيت عزادار حقيقي را اصلا و تعمداً نمي‌بينند ولي اين جمعيت کم را مي بينند. لذا ما همان موقع در عکس العملي سريع به اين نتيجه رسيديم که به مردم خودمان شفاف و صريح بگوييم که قضايا اينطور است، ما براي مردم خودمان برنامه‌ها را فوراً توليد کرديم، چند کليپ آماده شد که جسارت هاي اينها و چند صحنه از کار نمايشي که از عصر عاشورا داشتيم کنار هم گذاشتيم تا به مردم يادآوري کنيم که وقتي زيارت عاشورا مي خوانيم و مي گوييم که اي کاش با شما بوديم و جانمان را فداي شما مي کرديم و کل يوم عاشورا کل ارض کربلا همين است. اين فتنه گران قدرت ندارند مقابل ملت بايستند ولي اگربتوانند اين کار را مي کنند و اعتقادات مردم را محترم نمي‌شمارند.

لذا خوشبختانه چند کار کوتاهي که انجام گرفت و مصاحبه هاي مردمي پخش شد مردم اصلا ديگر با کسي کاري نداشتند و خودشان به ميدان آمدند و رابطه امام و امت را نشان دادند و هيچ عکس ديگري بين مردم نبود و فقط عشق به ولايت بود. آنچه که بود رابطه زيباي بين امام و امت بود فقط بايد دنبال مردم مي دويديم که بتوانيم تصويرشان را نشان دهيم.

در بازنمايي خود 9 دي از تلويزيون که وجود دارد هم در پخش زنده هم در پخش هاي بعدي- بخشهايي از شعارهاي مردم- طبق همين تحليلي که شما فرموديد تجمع مردمي بود، به عبارت حرفه‌اي بگوييم سانسورشد يا پخش نشد يا صداي مردم پخش نشد و عملا يک بازنمايي ناقصي از 9 دي پخش شد. اين که خيلي از مردم اعتراض کردند که چرا صداي ما پخش نشد و در بازنمايي که رخ داد نقص بود.

وظيفه اي که رسانه ملي بر عهده دارد فرق مي کند با رسانه هايي که مخاطب محدودي دارند، در خيلي از امور آنچه که مهم است اصل حرکت و اصل پيام و اهميت آن واقعه اي است که اتفاق مي افتد. حالا ممکن است که شعارهاي خاصي داده شود که آنهم همانطور که اشاره کرديد ممکن است شعارهاي مردم باشد که در يک جايي در يک بخشهايي شعارهاي خاصي مي دهند که شايد اگر آن شعارها پخش شود از نظر تبليغاتي و تاثيرگذاري و هدف اصلي اي که رسانه دنبالش است و تبليغ ميکند خارج مي شود.

چون فقط ما نيستيم که حرف مي زنيم- يک مثال روشن تر براي شما بزنم، درروز يکشنبه 24 خرداد يعني قبل از تجمع 25 خرداد، آقاي احمدي نژاد در ميدان وليعصر سخنراني کردند، از جمله شعارهايي که مردم دادند شعار عليه يکي از مسئولان رده بالاي کشوري بود.

که در اخبار عذرخواهي شد

بله. در پخش زنده عليرغم دقتي که همکاران داشتند بخشي از اين شعارها پخش شد؛ رهبر معظم انقلاب پيام دادند در خبر عذرخواهي شود. و ما همان موقع که خبر 21 بود، چند سطر عذرخواهي را نوشتم و دادم آقاي حياتي که رأس ساعت خواند و از طرف رسانه ملي عذرخواهي کرد.

رفتار اخلاقي آقا خيلي جالب است.

بله شايد ما در اين مصاحبه بتوانيم مظلوميت رهبري را هم تشريح کنيم. ما يک رهبر شجاع، بصير و حاضر در صحنه داريم و اين نعمت، نعمت بزرگي است، اگر يک ملت، ملت شجاع و سلحشوري است رهبر شجاع آن را به منزل مي‌رساند، رهبري شجاع شايسته اين ملت است، اين رهبر و اين ملت الان برازنده هم هستند که در 9 دي تجلي پيدا کرد. در عين حال رهبر مظلوم است و ابعاد مختلف شخصيت ايشان گفته نمي‌شود. ايشان دقتهاي خاص ديني و اخلاقي دارند که خيلي‌هايش مکتوم مي ماند، يکي همين است به محض اينکه ايشان خودشان شنيده بودند آن هم شعار مردم بود فرمودند ما عذرخواهي کنيم.

به لحاظ اخلاقي بود يا مصلحت سنجي کردند؟

هر چه که بود علاقه مند نبودند اين شعارها عليه يک شخصيت برجسته در صداوسيما پخش شود.

شما مديريت بحران‌ها را به شکل کلي بفرمائيد؛ مديريت ميداني است يا ستادي است؟

هميشه اينطور نيست که در دفترم باشم ميخواهم بگويم که من هميشه کنترل دائمي به سازمان دارم.

نکته‌اي اينجاست که در اتفاقاتي مثل فتنه که از انتخابات شروع شد تا 25 بهمن. ما که از بيرون نگاه مي کنيم مشخص است که صداو سيما سرگيجه ندارد يعني کشتي سياسي صداوسيما قطب نما دارد، دور خودش دور نمي‌زند گيج نيست، اين مشخص است که صداوسيما هوشمند اين‌کار را کرده؛ مثلا تصوير امام که در 16 آذر پخش شد و بي احترامي‌اي که به حضرت امام شد و سران فتنه مغالطه کردند که چرا صدا وسيما به امام بي‌احترامي کرده-کروبي ظاهرا گفت- خب اين مشخص است؛ حالا بحث اينجاست که مديريت سياسي سازمان در اين بحران ها مثل فتنه چطور بود؟ يعني شما يک استراتژي‌اي داشتيد که ما بر اساس تدبير رهبري که بصيرت افزايي است، معرفت افزايي است، صبر است که مردم خودشان بفهمند اين مسير را همراهي کنيد دامن نزنيد به بحث‌هايي و مثل محاکمه سران فتنه يا نه بر اساس همان روال طبيعي پيش مي رفتيد، سوالاتي وجود دارد مثلاً آقاي موسوي تا روز انتخابات در صداوسيما هست يکدفعه از روز انتخاب ديگر نيست، نامه آقاي هاشمي که فشار مي آورد پخش نمي شود که حالا اين هم اگر توضيحي بفرماييد که به چه نحوي بود فشارها به چه نحوي بود چرا صداوسيما پخش نکرد، استراتژي اي وجود داشت اين اتاق فکر سازمان نگاهش چه بود که چطور بايد اين فتنه را افشاگري کند؟ عکس‌‌العمل‌ها هوشمند بود؟

صدا و سيما اولاً به دليل جايگاهي که دارد نگاهش نگاه ملي است و ثانياً نگاه متعهدانه دارد و وابستگي به گروههاي سياسي ندارد. اگر غير از اين باشد اصلا ارتباط مردم با آن برقرار نمي شود، باورپذيري وجود ندارد- بايد ملي و متعهدانه تصميم بگيرد. ما بعد از اينکه انتخابات را آنطورکه شايسته بود اجرا کرديم و يک انتخابات بي نظير بود و اگر فرصت شود بايد گفت که اگر اين فتنه آغاز نمي‌شد و انجام نمي‌شد چقدر به لحاظ بين‌المللي قدرت و اقتدار نظام و شرايط مان بعد از آن انتخابات و آن درصد بالاي شرکت‌کننده از هميشه قوي‌تر و موفق‌تر مي شد و اين انقلاب با پشتوانه بيشتري پيش مي‌رفت.

خب حالا اين فتنه صورت گرفت، ما تحليل‌مان اين بود که بالاخره فتنه يکي از برنامه‌ها و طرح‌هاي استکبار بود و مدلي بود که آماده شده بود البته مدل اصلاح شده مطابق ايران، چون جمهوري اسلامي يک کشور قدرتمندي است، با بعضي از کشورهايي که در آنها به راحتي انقلاب رنگي و مخملي به نتيجه رسيد فرق مي کند، محور فتنه همان طرح‌ها بود اما چون جمهوري اسلامي اقتدارش خيلي بيشتر از آن کشورهاست اين فتنه با اين سيستم توانمند ما کاملا هماهنگ شده بود يعني اگر حادثه اي مثل ندا آقاسلطان پيش مي آيد اين کاملا معلوم است به لحاظ تبليغاتي آنقدر هماهنگ است که وقتي که اين تصوير آنهم با آن حالت که دارند واقع نمايي مي‌کنند به ظاهر موبايل است اما از لحظه جان دادن يک دختر دارد فيلمبرداري مي‌کند، آن هم فيلم به آن واضحي از صورت و خوني که دارد جاري مي‌شود و از پا و اندام فيلم مي‌گيرد که بلافاصله ظرف چند دقيقه در سرتاسر دنيا منتشر مي‌شود و تصوير آقاسلطان پس زمينه بسياري از شبکه‌هاي استکباري مي‌شود.

بلافاصله اوباما مي‌آيد موضع مي‌گيرد و بسياري از شخصيت‌هاي جهاني موضع مي‌گيرند و اين تصوير ظرف چند ساعت يک تصوير جهاني مي شود، بنابراين آنها مدل را آماده کرده بودند و بعد متناسب آن مدل با ما اقدام کردند. اين نبرد رسانه‌اي نشان مي‌دهد فتنه طراحي خارجي و استکباري و آمريکائي داشته است. اما اينکه مي‌گوييد صدا وسيما چطور اين را راهبري کرد و نگاهش تا چه اندازه راهبردي بود بله، ما براي مقابله درست با اين فتنه چند راهبرد داشتيم، ممکن است حتي بعضي همفکران ما به اين راهبردها توجه نداشته باشند؛ يک راهبرد اين بود که اين جمعيتي که در راهپيمائي 25 خرداد آمد را تحليل درست کنيم و درست بشناسيم و همه را يک‌جور نبينيم.

بالاخره کساني که در سطح ملي به مهندس موسوي رأي دادند 13 ميليون بودند و مي شود گفت: اين جمعيتي هم که در تهران آمد اکثراً کساني بودند که اعتقاد به موسوي داشتند و به نتيجه انتخابات اعتراض داشتند و با تبليغات غلط و القاي رسانه‌اي تصور مي کردند که انتخابات سالم نبوده، ما اولين وظيفه‌مان اين بود که اين مردم را از فتنه‌اي که طراحي شده جدا کرده و آنها را با استدلال و منطق و توضيح عقلاني از سران فتنه جداکنيم. اين يک مسئوليت رسانه ملي است، ثانياً ما در کنار بصيرت‌افزايي و آگاهي‌بخشي به مردم بايد نشان دهيم که زندگي جاري مردم هم ادامه دارد چون اينها مدام دنبال اين بودند که بگويند همه ي ايران را آشوب فرا گرفت و کشور مختل شده در حالي که اين حرکت فقط در چند خيابان تهران بود، اين را فراموش نکنيم، بله کم و بيش در يکي دو شهر ديگر هم خواستند اين کار را بکنند ولي موفق نشدند. خب وقتي تصاوير از تلويزيون جمهوري اسلامي پخش مي‌شود بايد معلوم شود که اين فتنه‌گري حدش همين مقدار است و روال زندگي مردم ادامه دارد، در اين صورت است که ديگران به‌درستي قضاوت مي‌کنند که در ايران چه خبر است.

من نکته جالبي بگويم در سفري که اخيراً به عمان داشتم نفر دوم عمان که معاون سلطان محسوب مي‌شود گفت که وقتي انتخابات شما را ديدم خيلي از مردم شما تعجب کردم، اگر خيلي هم باهم اختلاف داشته باشيد وقتي دشمن خارجي پيدا مي‌کنيد، همه تان باهم متحد مي‌شويد. او به عنوان ناظر بي‌طرف داشت قضاوت مي‌کرد، مي‌گفت اخباري که رسانه هاي خارجي از شما نقل مي‌کنند خيلي اخبار درگيري و اختلاف و اينهاست ، ولي ديديم که شما يک انتخاباتي برگزار کرديد با حضور گسترده مردمي و فهميديم شما مردمي هستيد که در خطر با هم هستيد.

اين پيام مهم است، رسانه بايد اين پيام را به دنيا برساند. بنابراين ما در جريان 9 دي بايد هم به مردم خودمان و هم به دنيا نشان مي‌داديم که جريان زندگي مردم و دفاع مردم از انقلاب و کشور ادامه دارد، و تعدادي معدود هستند در چند خيابان که رها نمي‌کنند؛ پس اين هم يک سياست بود، حتي در خيابان‌هايي که درگيري مي‌شد، وقتي مغازه‌هاي مردم مورد حمله قرار مي‌گرفت و ناامن مي شد وقتي يک مقدار فضا بهتر مي شد آنها را نشان مي‌داديم که مردم مغازه ها را باز کردند و داد و ستد انجام مي‌دهند، جالب آنکه مردم با صراحت و علي‌رغم جو تبليغاتي و تهديدي که صورت مي گرفت اينها را محکوم مي کردند و مي‌گفتند فتنه‌گران امور کشور را مختل کردند. ثالثاً و در عين حال وظيفه داشتيم بصيرت‌افزايي کنيم و آگاهي بدهيم.

باز هم ممکن است بعضي همفکرهاي ما هم متوجه نشوند که مسيرش چگونه است، اين بصيرت افزايي دو بال دارد، يک بال آن است که شما بياييد خيلي صريح و روشن و با گزارش‌هاي واضح مردم را آگاه کنيد، تبيين کنيد و توطئه را توضيح دهيد، ابعاد پشت صحنه را بگوييد که خوشبختانه اين کار خيلي زود در سازمان شکل گرفت و ما به هر حال ممکن بود در يکي دو روز اول مراعات اين آقاياني که در انتخابات کانديدا بودند را مي‌کرديم تا جايگاه‌هايشان حفظ شود و همانطور که مي‌دانيد تا دو روز قبل اين‌ها همه کانديدا بودند، حرف مي‌زدند و مورد احترام بودند، ولي حالا داشت اتفاق ديگري مي‌افتاد؛ پس اين يک فاصله زماني هر چند خيلي کوتاه لازم داشت و بعد از اتمام حجت که اين‌ها مشغول القاي تقلب در کشور هستند افشاگري کرديم. يک بال ديگر بصيرت‌افزايي هم اين است که ما بياييم بحث دو طرفه در تلويزيون انجام دهيم، طرفين منازعه را دعوت و گفتگوهاي دوطرفه کنيم، ما در مورد اين هم مشکلي نداشتيم و آماده اجراي گفتگوهاي طرفين در تلويزيون بوديم.

حاضر بوديد موسوي و کروبي بيايند و بيانيه بخوانند آنها گفتگو را قبول نکردند و مي‌خواستند رو در رو با مردم حرف بزنند. خب اين فرصت به ايشان داده مي شد اشکالي داشت؟

وقتي شعله هاي فتنه در حال شعله‌ور شدن است و برنامه‌ريزي هايي که دشمن کرده در جهت آشوب و برهم زدن فضاي کشور است اينکه يک فردي بيايد و تحريک کند و بيانيه بخواند چه موقع چنين چيزي سابقه داشته. هيچوقت نبوده در هيچ جاي دنيا هم نيست.

اصلا مثل اين مي ماند که آقاي ناطق نوري بعد از انتخابات 76 بيايد در تريبون صداوسيما صحبت کند و بگويد مردم! اين رأيي که آقاي خاتمي دارد تقلبي است! اصلا چنين چيزي به ذهن مي‌آيد؟ خب ما بياييم بگوييم که کانديداي شکست خورده آن هم با اين فاصله 11 ميليون اختلاف که شب قبلش هم خبرنگاران خارجي را دعوت کرده و گفته من برنده اين انتخاباتم و ادعاي تقلب گسترده کرده، بيايد و در تلويزيون عليه نظام و رأي مردم حرف بزند؟ اين بدعت خطرناکي بود. آيا در انتخابات 92 کسي تصور مي کند که بيايد تلويزيون عليه رأي آقاي روحاني حرف بزند؟ اين که معقول نيست و سابقه هم نداشته است.

شما آماده بحث دو طرفه بوديد؟ طرفين پيش‌بيني شده بود که چه کساني باشند؟ پيشنهاد سازمان چه بود؟

بله بودند شخصيتهايي که در آن مقطع آماده بحث بودند از آقاي دکتر حداد عادل که آمد و تشريح کرد و خيلي صريح هم اعلام کردند که ما آماده ايم با طرف مقابل گفتگوکنيم، ديگران هم به ما اعلام آمادگي کردند ولي طرف مقابل حاضر به گفتگو نبود بخصوص من در ملاقاتي که شب بعد از انتخابات با خود آقاي موسوي داشتم- که حالا نکاتي هم مي گويم از اين ملاقات ها هم با ايشان و هم با آقاي کروبي- اصلا در اين حال و هوا نبودند که بيايند در يک فضاي منطقي و استدلالي حرفشان را به مردم بگويند و بگويند مردم ما الان باهم صحبت مي‌کنيم ولي شما خودتان انتخاب کنيد؛ اصلا اينطور نبود.

يعني يک فضايي بود که طرف فکر کرد رئيس جمهور است و مردم همه منتظرند بگويند تو حقت را بگير و نامه‌اي که موسوي به مراجع نوشت و شخصيتهاي ديگر که بياييد در خيابان همين توهّم را نشان مي‌داد. 25 خرداد که آن اتفاقات افتاد و چند نفر در تهران شهيد شدند وقتي که آقاي محسني اژه‌اي وزير اطلاعات تماسي مي‌گيرد که با آقاي موسوي صحبت کند و از ايشان دعوت مي‌کند به محل سومي جهت جلسه،- چون نه ايشان مي خواست بيايد وزارت نه آقاي اژه‌اي برود منزل ايشان- وقتي که موسوي را دعوت مي‌کند که در جايي بيايد آنطور که آقاي اژه‌اي نقل مي‌کنند به آقاي اژه‌اي مي‌گويند که ايشان فرصت ندارند و يا خواب هستند يا موقع خوابشان است، که وزير اطلاعات با ناراحتي مي‌گويند الان چه موقع خوابيدن است، تعدادي از مردم کشته شدند و اين فتنه ادامه دارد، من هر طور هست بايد شما را ببينم و بالاخره ملاقات صورت ميگيرد و اين مطالب به آقاي موسوي منتقل مي شود.

مي‌‌بينيد آنقدر توهّم رئيس‌جمهور شدن داشت که به وزير اطلاعات مي‌گويد وقت خوابم است! من ديدم فضاي ذهني اين‌ها فضاي بيانيه خواندن است و قصد تحريک بيشتر مردم را دارند و حتماً صداوسيما نبايد و نمي‌توانست به اين کار کمک کند چون بعداً اتفاقات ديگري که مي افتاد و کشته ها و تلفات بيشتر مي‌شد عامل اصلي اش صداوسيما مي‌شد.

بله صدا وسيما هم به آن 24 ميليون نفر تعلق داشت هم به آن 13 ميليون نفر و بايد از رأي آن 24 ميليون نفر حمايت و مصونيت مي‌کرد و به آن 13 ميليون نفر آگاهي و بصيرت‌ و معرفت مي‌داد. شما ظاهراً دو ملاقات هم با موسوي و کروبي داشتيد و از موضع رئيس سازمان به‌ آنها پيشنهاداتي داديد و دوستانه تذکراتي داديد. شايد الان مناسب باشد ناگفته‌هاي آن ملاقات‌ها را با مردم در ميان بگذاريد.

بله خوب است. آقاي موسوي با رفتارش نشان داد مرکز ثقل فتنه است، البته بدون ترديد اصل طراحي و مديريت فتنه دست استکبار جهاني بود، اما ثقل فتنه يا راس فتنه در داخل آقاي موسوي بود و من آن شب که با موسوي صحبت کردم شنبه شب بود يعني يک روز بعد از انتخابات و فرداي آن روز آقاي کروبي را ديدم، تعدادي از خانم ها که خانم هاي معروف بودند و شخصيتهاي سياسي که بعد از فتنه دستگير و محکوم شدند اينها با من آمدند در اتاق نشستند.

من اينها را که ديدم حس کردم بعضي مسائل را که نمي‌شود در حضور اين افراد نا اهل مطرح کرد، با اين حال آنچه که وظيفه‌ام بود مطرح کردم و دو مطلب را براي موسوي تشريح کردم؛ اول اينکه به هر حال شما بعد از 20 سال دوري از مسئوليت اجرايي و سياسي در جامعه و در حالي‌که نسل‌هاي جديد شما را نمي شناسند، توانستي با چند جلسه تبليغات توسط صداوسيما 13 ميليون رأي بياوري، و شما مي توانيد اين رأي را حفظ کنيد، حزب تشکيل دهيد و ادامه فعاليت سياسي کنيد و در دوره هاي بعد چه بسا موفق شويد که برتري پيدا کنيد؛ من اين را برايشان تشريح کردم و امکاني که صداوسيما برايشان قرار مي دهد و به ايشان گفتم: صداوسيما به شما کمک مي‌کند که اين رأي و اين تشکيلات را حفظ و توسعه دهيد. اين يک بحثم بود براي ايشان، و ديگر اينکه اگر شما مي خواهيد گفتگو کنيد مشکلي نيست و صداوسيما فرصت گفتگو را فراهم مي‌کند اما يک‌طرفه نمي‌توانيد با مردم حرف بزنيد و اين‌کار منطقي نيست، به موسوي گفتم بياييد در اين فضا طراحي کنيم که گفتگوها دو طرفه باشد و حتي مي‌تواند دستگاه‌هاي اداره‌کننده انتخابات مثل وزارت کشور و شوراي نگهبان باشند نه فقط شخصيت‌هاي سياسي. ما اين را قبول کرديم در حالي‌که هيچ عرف نيست که شخصي که در چنين شرايطي که فضا را متشنج کرده، حالا بخواهد بيايد در يک گفتگو نظام را هم متهم کند ولي بالاخره وظيفه رسانه ملي اين بود اگر طرف ديگري آمد و توضيح داد مي‌تواند قابل اين مباحثه يا مناظره‌ قابل انجام باشد.

آن کساني که اطراف آقاي موسوي بودند کمک نمي‌کردند که فضا بهتر شود؟ يا ايشان گفتگو را بپذيرد؟

نه، اتفاقاً يکي از مشکلات اين بود که متأسفانه آنهايي که اين‌ها را دوره مي‌کنند نه تنها در جهت تلطيف فضا و نجات دادن آن فرد که دچار توهّم شده بود حرکت نمي‌کنند بلکه مرتب آنها فضاي توهّم را دامن مي زند. من معتقدم که آقاي موسوي نقطه ثقل و سر فتنه داخلي بود، در مورد آقاي کروبي من معتقدم که آقاي کروبي دنباله رو آقاي موسوي شد، لذا مي خواهم بين آقاي موسوي و آقاي کروبي از اين منظر فرق بگذارم.

در ملاقات با کروبي چه بحث‌هايي مطرح شد؟ او قبول کرد که بيايد در تلويزيون مباحثه کند؟ استدلال براي تقلب داشت؟

وقتي که روز بعد پيش آقاي کروبي رفتم، اولا وارد منزل ايشان که شدم- افرادي که نمي خواهم اسم بياورم- افراد زيادي را ديدم که آنجا جلسه تشکيل داده بودند و مثل اتاق فکر در اتاق کناري مشغول گفتگو بودند، با بعضي ها سلام و عليک کردم بعضي از آنها تا من را ديدند خيلي تعجب کردند که اصلا من چطور راه پيدا کردم و چطور آمدم در اين خانه.

در فتنه مطرح بودند بعضي از اين‌ افراد؟

بله. خب من وقتي اينها را ديدم، پي بردم کار خيلي سخت است، اين‌ها آقاي کروبي را مديريت رواني و اطلاعاتي مي‌کردند.

در يکي از سايت‌هاي ضد انقلاب خواندم که کرباسچي گفته بود ضرغامي را ديدم که با پر رويي آمده بود خانه کروبي!

راست مي‌گويد ايشان هم جزء همان افرادي بود که آنجا بود. بله هم آقاي کرباسچي بود و ديگران هم زياد بودند. خوشبختانه بخاطر رابطه نزديک و صميمي‌اي که بنده با آقاي کروبي داشتم توانستيم بنشينيم در يک اتاق خصوصي، در را ببنديم و دو تايي حرف بزنيم.

اين صميميت مربوط به دوره‌اي است که شما معاون پارلماني آقاي لاريجاني بوديد و کروبي رئيس مجلس بود؟

بله در دوره اي که ايشان رئيس مجلس ششم بود و بنده معاون پارلماني سازمان بودم، ايشان حامي جدي ما بود، آدم نمي تواند تاريخ را منکر شود، ايشان بارها با جريان تندروي مشارکت و مجلس ششم بخاطر صداوسيما درگير شد.

تا آنجايي که اين جريان راديکال عزم جزم کردند که بودجه توليدي سازمان را کلا قطع کنند و متاسفانه امثال آقاي پور نجاتي که رئيس کميسيون فرهنگي بود و تندروهاي مشارکتي به طور جدي دنبال اين ماموريت بودند که بودجه صداوسيما را قطع کنند.

مي‌گفتند که بودجه صداوسيما بايد از آگهي تأمين شود؟ سازمان که بدون بودجه از بين مي‌رود!

آنها دنبال اين بودند که رقمي هنگفت از ما کم کنندو آگهي اصلا مطرح نبود بعدها مطرح شد، اينها بودجه سازمان را فقط حقوق و دستمزد را قرار دادند و بودجه توليد را تقريبا
مي خواستند قطع کنند. چون روند و مديريت صداوسيما را نقطه مقابل خود مي دانستند پور نجاتي و تندروهاي مجلس ششم و حزب مشارکت خيلي در کميسيون تلفيق تلاش کردند اما يکي از کساني که در همان کميسيون به شدت مقابل ايشان ايستاد و درگير شد و در حضور من فحش هاي خيلي رکيک خورد آقاي مجيد انصاري بود که ايشان به آنها مي‌گفت که اگر درگيري هاي سياسي با صداوسيما داريد نبايد بودجه يک دستگاه ملي را قطع کنيد.

در آن مقطع آقاي کروبي با اين بي‌قانوني‌ها و تندروي‌ها مخالفت مي‌کردند و با ايشان در آن مقطع رفاقت داشتيم.شخصيت آقاي کروبي يک چنين شخصيتي بود.

روند استحاله و ريزش کروبي چه بود؟ علت آن همه جهالت و لجاجت کروبي چه بود؟

به نظر من آقاي کروبي از طراحان فتنه رودست خورد، مي‌دانيد در انتخابات قبلي ايشان رأي خوبي آورده بود ولي در اين انتخابات اطرافيان وي با برنامه‌ريزي از رفاقت ايشان سوء استفاده کردند و ايشان در مسيري ديگر افتاد و به‌خاطر فيلم‌هاي مستندي که ساخت و حرف‌هايي که در انتخابات زد که اتفاقاً همين باعث شد ايشان اصلا رأي نياورد، در واقع کروبي اصلا رأيي نياورد. من در آن ملاقات ، از همين‌جا با ايشان شروع کردم و به وي گفتم که آقاي کروبي! آنجايي که سعي کردي خودت باشي يک رأي قابل توجه داشتي، ايندفعه شما کار را واگذار کردي به اين افراد و رأي نياوردي.

خاطره ديگري از مقام معظم رهبري را اينجا مي‌گويم؛ مي‌دانيد که فيلم‌ها و مستنداتي که اين‌ها توليد کردند بسيار هنجار شکن و غيرقانوني بود و از نظر قانوني پخش آن مستندها امکان پذير نبود، آن شوراي سه نفره قانوناً قبول نکرده بودند و ضمنا آن آقايان و از جمله خود من با آقاي کروبي صحبت کردم که مستند اصلاح شود، ايشان گفت يا عينش را بايد پخش کنيد يا اگر ذره اي از آن را کم کنيد من مي گويم که فيلم سانسور شده و نمي خواهم پخش کنيد، و ما چاره اي نداشتيم جز اينکه متوسل به رهبري شويم. حالا آيا واقعا مسائلي که در کشور قانون دارد همه را بايد متوسل به رهبري شد؟ نه .

ولي موضوع حساس بود و ما دو ساعت مانده به پخش فيلم آقاي کروبي، از رهبري استفتا کرديم که چه کنيم؟ آقاي حجازي به ما خبر دادند که ايشان فرمودند که سختگيري نکنيد، برداشت ما از پاسخ اين بود که مستند پخش شود. لذا ما کل آن نوار را که بخاطر همه تخلفاتشان قابل پخش نبود پخش کرديم، دليلش هم اين بود که رهبري فرموده بودند ما مي‌خواهيم اعتماد حاکم باشد و انتخابات زير سوال نرود، اين دوستان قهر نکنند و کسي دلخور نشود. واقعا در اين فضاها حضرت آقا مماشات فرمودند و بخاطر اين مصلحت بالاي سياسي و اجازه ايشان، ما پخش کرديم.

در صحبت‌هايي که با آقاي کروبي کردم يک مطلبي به ايشان گفتم. گفتم که آقاي کروبي شما هميشه ويژگي‌تان اين بوده که آدم مستقلي بوديد، بارها با خود من درد دل کرديد و خصوصي گفتيد که اين آقايان تندرو در مجلس فلاني و فلاني خيال کردند هر چه در اين مجلس تصميم گرفتند کروبي بايد مطيع آنها باشد، من همان کروبي‌اي هستم که کذا و کذا يعني آقاي کروبي با اين‌ها درگير بود و جايگاهي براي ايشان قائل نبود و مقابل اين‌ها مي ايستاد. من به او گفتم به نظرم در اين ماجرا خودت نيستي، شما دنباله رو موسوي شده‌اي. اين برازنده آقاي کروبي نيست. احساس کردم اخبار غلطي هم به ايشان گفته‌اند و حرف‌هاي غلطي راجع به انتخابات مي‌زد مثلا ايشان گفت اين صندوق‌ها را که مي‌روند مي‌شمارند برخي ديده‌اند صندوق‌ها يک قيف‌هايي دارند که اطرافش رأي هاي مردم است ولي آن قيفش رأي‌هايي است که قبلا آماده کردند و در آن صندوق مي‌ريزند و کسي نمي فهمد، بعد اين‌ها را مي‌آورند بيرون و مي‌‌شمارند! گفتم آقاي کروبي تعجب مي‌کنم از شما! چطور در هزاران صندوق کسي قيف درست کند و اين همه آدم ناظر نبيند، چرا چشم ها را مي بنديد؟ کدام ناظر شما اين قيف‌ها را ديده؟ البته ما بعدها فيلم‌هايي نشان داديم که سر صندوق ها شمارش شده و همه نمايندگان کانديداها امضا کردند آنها را آورديم و نشان داديم و اين هم جزء برنامه‌هاي آگاهي‌بخش سازمان بود.

يکي از حلقه هاي آگاهي‌بخش ما اين بود که آمديم همان فيلم‌هايي که نشان مي‌داد امضا کرده بودند و نماينده هاي آنها هم بودند را پخش کرديم. بنابراين من نتيجه مي‌گيرم که آقاي کروبي دنباله‌رو آقاي موسوي شد، من موسوي را رأس فتنه مي دانم و نقطه ثقل فتنه مي‌دانم و آقاي کروبي ناخودآگاه به دنبال جوي که ايجاد شد بازي او را خورد البته نمي خواهم بگويم آقاي کروبي کلاً اطلاعي نداشت و او را مبرّا کنم و از نظر ما اين دو نفر سران فتنه محسوب مي شوند، ولي محور لجاجت، انحراف و خيانت موسوي بود.

با کروبي بعد از آن ديگر ديداري نداشتيد؟

نه ديگر فرصت نشد. البته من آن موقع و در آن ديدار تا جايي که مي توانستم دلسوزي کردم و چيزي که به ذهنم مي آمد به آقاي کروبي گفتم و تأکيد کردم اين مسيري که شما آمديد انتهايش بسيار خطرناک است، اين مسيري نيست که شما فکر کنيد قابل بازگشت است؛ قابل بازگشت نيست و متأسفانه همان هم شد.

به نظرتان در موضع کروبي و موسوي الان تفاوتي وجود دارد ؟ يا همان ديدگاه است؟

من الان که سالهاست هيچ ارتباطي با ايشان ندارم نمي توانم قضاوت کنم، نمي دانم ولي در حد اطلاعي که از گذشته دارم معتقدم که اصولا کروبي نمي تواند موسوي باشد و کروبي دنبال جرياني که موسوي راه انداخت، ‌رفت حالا به هر دليلي فريب او را خورد.

من محوريت فتنه و طراحي آن را از خارج از کشور مي دانم، الان که ديگر واضح شده است که دشمن از فتنه حمايت و آن‌را برنامه‌ريزي کردآقاي موسوي نمي تواند بگويد من اين را نمي دانم، حتما بخش زيادي از اقدامات آقاي موسوي آگاهانه بوده، نمي تواند ناآگاهانه باشد، چون کسي که مي خواهد با اين رأي رئيس جمهور شود بالاخره حساب مي کند که رفتارش به کجا مي رسد! آن همه ضايعاتي که نظام از اين رفتارها خورد، مقصر آن ضايعات اين سران فتنه هستند.

حرف آقاي عسگراولادي هم همين بياني بود که سران فتنه در اصل بيگانگان و محوريت فتنه در خارج از کشور بود البته شايد ايشان به گونه اي مطرح کردند که تصور عمومي اينطور شد يا بيان ايشان به گونه اي شد که گويي اين دو نفر سران فتنه نبودند يا فريب خوردند، اين اعتقاد، اعتقاد درستي نيست چون هرچقدر دشمنان اسلام برنامه ريزي کنند و طراحي بيروني باشد آن جريان داخلي که سرپل آنها قرار مي گيرد حتما تا بخش زيادي آگاهانه است و آن جريان سر فتنه داخلي مي شود که من اين سر را آقاي موسوي مي دانم و معتقدم آقاي کروبي فريب خورد و در راهي افتاد که نتوانست برگردد.

يک اتفاق هوشمندانه صداوسيما در انتخابات امسال آن بود که تبعيت همه کانديداها به شوراي نگهبان و قوانين کشور و تبعيت از رهبر معظم انقلاب را طي گفتگوهايي با کانديداها از آنها سوال مي‌کرد! خود شما برنامه‌هاي انتخاباتي امسال را چطور ارزيابي مي‌کنيد و چه ميزان موفق مي‌دانيد؟

خوشبختانه ما از انتخابات قبل درسي گرفتيم که در انتخابات امسال صدا و سيما اين بحث قانوني را قبل از انتخابات، به اجرا و گفتگو گذاشت و ديديد که در اين کانديداها حتي يک نفر هم سعي مي کرد حرف غير قانوني نزند، يعني حتي قبل از تاييد صلاحيت ها هر مصاحبه اي مي‌کرديم آنها مي‌گفتند که شوراي نگهبان هر تصميمي بگيرد کار خوبي است، يا حتي خيلي از مستندها و نوارهايشان را من اصلا دخالت نمي کردم، اگر آن شوراي سه نفره مي گفت حذف، حذف مي شد و کسي معترض نبود هر چند مهم اين بود که قانون را پذيرفته بودند، هيچکس نمي آمد بگويد شوراي نگهبان اشتباه مي کند، همه مي‌گفتند شوراي نگهبان نهاد قانوني کشور است. هيچ کس نمي توانست بگويد من شوراي سه نفره را قبول ندارم، اينها نماينده دستگاهها بودند.
جلسه شما با کانديداهاي احتمالي قبل از احراز صلاحيت‌ها توسط شوراي نگهبان خلاف قانون نبود؟

نه، اتفاقا بعضي ها يک مقدار موضع گرفتند که چرا ما قبل از انتخابات با آنهايي که نامزد احتمالي بودند نشستي داشتيم، نوارش هم موجود و محفوظ است. جلسه خوبي بود و در واقع حرف ما به اين آقايان اين بود که اگر شما آمديد در انتخابات، ما از الان با شما شرط کنيم که چارچوب قانوني اين است و مسير ما قانون است، ضمن اينکه ما به شما اين امکانات را خواهيم داد تا نرويد دنبال خيلي از کارهاي ديگر و سرمايه گذاري و تبليغات، لازم نيست شما حتي يک ريال خرج کنيد،.

اينجا ديگر افراد سرمايه دار موثر نيستند، افراد پر نفوذ تعيين کننده نيستند، آقاي روحاني قبل از انتخابات در نظرسنجي ها کمتر از يک درصد رأي داشت، يعني دو دهم يا سه دهم درصد قبل از تبليغات رأي داشت؛ من خودم بعضي نظرسنجي ها را اگر بعضي از نامزدها مي خواستند استنکاف نمي کردم و به آنها مي گفتم؛ مثلا آقاي فلاحيان يک بار سوال کردند که من چقدر در نظرسنجي ها راي دارم، به ايشان گفته شد يک دهم درصد، ايشان گفت ده درصد گفتيم نه يک دهم درصد، يعني شايد تصورش اين بود که ده درصد است ولي واقعيتش را مي گفتيم و براي آقاي روحاني هم يکي دوبار پيش آمد، ايشان از من سوال کرد و من به ايشان مي گفتم. خب آقاي روحاني قبل از انتخابات در نظر سنجي رأي کمي داشت. ولي بعد از دو برنامه تلويزيوني ايشان توانست يک دفعه طبق نظرسنجي هاي ما که براي روزهاي آخر پيش‌بيني کرده بوديم جهشي بالا برود، اين امکان را رسانه نظام فراهم مي کند، آيا آقاي روحاني پولي دارد يا سرمايه دارها با آقاي روحاني بودند يا يک پول هنگفتي دارد که بياورد در انتخابات؟ اصلا پولي هم باشد تاثيري نداشت.

صداوسيما آن جلسه را گذاشت و خيلي هم موثر بود، بعضي ها انتقاد کردند که اين هنوز مشکل قانوني دارد و در شوراي نگهبان صلاحيت ها احراز نشده، ولي کار ما کاملا قانوني بود، در واقع ما يک فضاي گرم انتخابات را کليد زديم، چون يک وظيفه ما گرم کردن انتخابات هم هست، کليد انتخابات را هم زديم و بعد هم اعلام کرديم که اينها تا الان اعلام کانديداتوري کردند، بعدا ممکن است مثلا دو نفر ديگر هم اضافه شوند. به هر حال پيام سازنده 9 دي و تجربه فتنه يکي اين بود که التزام به قانون پيدا کردند يعني درانتخابات بعد شهد شيرين التزام به قانون را طوري چشيديم که فکر نکنم در هيچ انتخابات ديگري کسي بتواند حرف خلاف قانون بزن

رفتارشناسي خاتمي را چطور تحليل مي‌کنيد؟ وي همانند موسوي فتنه‌گري کرد يا همانند کروبي فريب خورد؟شما خاتمي را از سران فتنه جدا مي‌کنيد؟

در گزارش هايي که صداوسيما اوايل مي رفت هر سه نفر را جزء سران فتنه معرفي مي‌کرد اما يکي دو سال است خاتمي در گزارش‌هاي صداوسيما جزء سران فتنه معرفي نمي شود.در مورد آقاي خاتمي من معتقدم همين جريان و همين اتفاق آقاي کروبي به يک شکل ديگري در مورد آقاي خاتمي هم صادق است، موسوي با خاتمي هم روراست نبود، من برداشتي که از حضور اين شخصيت‌ها در صحنه انتخابات دارم اين بود که موسوي تا آخرين لحظه تکليف جريان اصلاحات را روشن نمي کرد، لذا اگر خاطرتان باشد آقاي خاتمي عليرغم اينکه خيلي برايش سخت بود در يک فضاي بسيار سردي- که شما وقتي فيلم اعلام کانديداتوري ايشان را مي بينيد کاملا اين فضاي سرد را احساس مي کنيد- آمد و اعلام کانديداتوري کرد، اما وقتي آقاي موسوي علي رغم اينکه گفته بود نمي آيد يا معلوم نيست چه مي شود اعلام کانديداتوري کرد و آقاي خاتمي عقب نشست.

شايد طراحي بوده و تقسيم کار کرده بودند.

نه، در اين فضا اين نشان مي داد که- حالا ممکن است بشود گفت در اين فضا تقسيم کار کردند، من اصلا چنين اعتقادي ندارم، حتما ناهماهنگ بودند و اولين ضربه را موسوي به آقاي خاتمي زد. اما وقتي موسوي به ميدان آمد و آن جريان فتنه‌گرانه و حرکت سبز آغاز شد و با آن مدلي که دشمنان برنامه ريزي کرده بودند، چنان آن جريان تند جلو مي‌رفت که خاتمي احساس کرد که اگر از اين جريان فاصله بگيرد شخصيت سياسي خودش هم نابود مي شود، البته اين توجيه درستي نيست براي يک شخصيت سياسي روحاني در خط امام و انقلاب که به اين بهانه که بگويد براي اينکه او عقب نماند مجبور بود از موسوي حمايت کند، اما اين را بايد بگويم که اين واقعيت صحنه است و اين جريان به قدري تند رفت که آقاي خاتمي احساس کرد که اگر بخواهد جلوي اين جريان مخالفت کند و اگر بخواهد بايستد خودش هم رفتني است الان هم همينطور است، وقتي خاتمي آمد در انتخابات مجلس نهم هم رأي داد- البته آن هم کافي نيست، آقاي خاتمي خيلي کارهاي ديگري بايد مي کرد و بايد بکند براي مردم انقلابي- در فضاي مجازي جملات بسيار سنگيني به خاتمي گفته شد؛ اين که اگر با موسوي مخالفت کنم حذف مي‌شوم توجيه نمي‌کند رفتار خاتمي را، اين همراهي اشتباه نشان مي دهد که خاتمي در چه شرايطي است، بنابراين با کمال تأسف بايدگفت موسوي همه را با خودش به باتلاق برد، خودش به عنوان رأس فتنه به اعماق باتلاق رفت و همه را آلوده خودش کرد، من آقاي خاتمي را از دوران وزارت ارشاد ايشان مي شناسم، الان فضايي نيست که بخواهم در مورد خاتمي بعضي نکات را بگويم ولي يک خاطره مهمي که در نظرم هست، مي‌گويم؛ وقتي من بعد از دوم خرداد از ارشاد بيرون آمدم، به اصرار آقاي شمخاني معاون پارلماني وزارت دفاع شدم، واقعا علاقه مند نبودم، بيش از چهار بار آقاي شمخاني با من صحبت کرد و اصرار کرد، بعد که خدمت رهبري مطرح کرده بود و ايشان هم تاييد فرمودند بنده مجبور شدم بروم.

يعني ابتداي دولت هفتم و بعد از دوم خرداد؟

بله در دولت اول آقاي خاتمي. اما وقتي آقاي شمخاني بنده را به عنوان معاون پارلماني انتخاب کردند، بلافاصله انعکاس وسيعي در جريان دوم خرداد داشت و آقاي موسوي لاري که معاون پارلماني رئيس جمهور بود اصلا بر نمي تافت که جلسه معاونين پارلماني که يک جلسه سياسي است- به قول ما سوراخ بشود- کما اينکه يک بار در جريان 18 تير 78 که آن همه در فتنه 78 جنايت‌ها کردند در يکي از جلسات که مرحوم آقاي صدوقي-خدا رحمتش کند- رئيس جلسه بود، آقاي تاج‌زاده را دعوت کردند تا در يک کلاس آموزشي، معاونين پارلماني را توجيه کند که در جريان کوي دانشگاه چه اتفاقي افتاد و با قرائتي که خودشان داشتند فتنه 78 را توضيح دهند؛ خب در همان جلسه وقتي که آقاي تاج زاده مسائلش را گفت همه بعنوان معاونين پارلماني يادداشت کردند و پذيرفتند، بنده در آنجا اجازه گرفتم و به اندازه آقاي تاج زاده حرف زدم و تمامي حرف‌هايش را نفي کردم و با مثال هاي روشن و با مستندات، غلط‌بودن حرفش را ثابت کردم به طوري که جلسه کاملا خنثي شد.

خدا رحمت کند آقاي صدوقي معاون رئيس جمهور بود در جمع بندي گفت خيلي خب- با همان لهجه شيرين يزدي- حرفهاي ايشان را شنيديد حرفهاي آقاي ضرغامي را هم شنيديد، برويد هر کسي جمع‌بندي‌اي براي خودش بکند. اين نشان مي دهد که اينها خيلي برايشان سخت بود که من وارد بشوم.

يعني واقعا اينقدر فاشيستي و ديکتاتور مآبانه برخورد کردند؟

و من اسم نمي برم دو سه تا از اين بزرگان دوم خرداد حتي رفتند در وزارت دفاع به آقاي شمخاني گفتند که شما حق نداريد کسي مثل ضرغامي را بياوريد در دولت دوم خرداد.
در يک چنين فضايي وقتي آقاي شمخاني با آقاي خاتمي صحبت کرد با نظر متفاوت آقاي خاتمي مواجه شد که حتما بايد ضرغامي بيايد و هيچ اشکالي ندارد. با اصرار ايشان بنده رفتم معاونت را قبول کردم و ماندم ولي باز هم تا شش ماه آقاي موسوي لاري با اينکه من جايگاه قانوني داشتم من را به جلسات معاونين پارلماني وزارتخانه دعوت نمي‌کرد و به جلسات پارلماني که يک هفته در ميان بود دعوت نمي‌شدم و بعد هم فهميدم اصلا از ليست دستگاههاي دولتي اسم وزارت دفاع و پشتيباني را خط زدند، يعني اصلا اسم ما در فايل براي دعوت نيست! براي من هم خيلي مهم نبود در اين جلسات بروم.

ولي شش ماه بعد يک يادداشتي به آقاي خاتمي دادم، يادداشت را هنوز دارم، به آقاي خاتمي نوشتم اين بچه بازي ها چيست معاون پارلماني شما انجام مي دهد؟ اگر شما راضي بوديد و من آمدم معاون يک دستگاه دولتي شدم و صبح تا شب داريم براي دولت کار مي کنيم چرا به جلسه دعوت نمي‌کنند؟ آقاي خاتمي وقتي شنيد خيلي عصباني شد و يک تذکر جدي به آن معاونت مربوطه داد و هفته بعد ما را دعوت کردند، اتفاقا هفته بعد که رفتيم خيلي خنديدند، همه صلوات فرستادند چون مي دانستند قصه چيست. آقاي خاتمي يک چنين روحياتي هم داشت و من فکر مي کنم قضيه آقاي خاتمي هم مثل کروبي طور ديگري پيش رفت و ايشان هم بازي خورد. آقاي خاتمي اگر مي خواست از جايگاه و موقعيتي که داشت استفاده درست کند واقعا صحنه متفاوت مي شد و اينطور نبود که موسوي او را دنبال خودش بکشد. اين باور آقاي خاتمي شده بود که اگر حقيقت را بگويد از اين‌ها عقب مي‌ماند، اما اين وضع که نبايد تکليف يک عنصر سياسي را روشن کند.

شما معتقديد که آقاي خاتمي را هم اين جريان فتنه با خودش به قهقهرا برد؟

بله. ببينيد در موردآقاي خاتمي من چنين اعتقادي داشتم و معتقد بودم که اگر آقاي خاتمي يک مقدار مي‌توانست بر خودش مسلط شود و خودش تصميم بگيرد دچار اين فتنه نمي‌شد. ممکن است اين حرف‌ها را تکذيب کند اين مهم نيست، ممکن است اطرافيانش اعتقاد ديگري داشته باشند مهم نيست من شناخت خودم را مي‌گويم؛ اين جريان آقاي خاتمي را هم با خودش برد، ديگران را هم با خودش برد.

در تصاوير و گزارش‌هاي تلويزيوني شما خاتمي را جزء سران فتنه تلقي مي‌کرديد، بعد و در سال اخير چرا صداوسيما خاتمي را به‌عنوان يکي از سران فتنه نشان نمي‌دهد و در تصاوير فقط کروبي و موسوي را مي بينيم؟

ببينيد موضوع اصلاً اينگونه مطرح نيست، شما شايد فرد ديگري را هم حساب کنيد که در فتنه خيلي نقش آفريني کرد اما شخصيت رسمي کشور بود و بنابراين نيست که ما روضه مکشوف بخوانيم و فاصله ها را زياد کنيم، صداوسيما الان دنبال افزايش فاصله‌ها نيست، صداوسيما بخاطر جايگاهي که دارد دنبال انسجام است. توصيه رهبري به ما اين است. خيلي جاها خيلي از افراد حرفهايي نادرست مي زنند، منتها اينها در نظام حضور دارند و نبايد صداوسيما عليه آنها حرفي بزند. حساب رسانه ملي از مطبوعات و خبرگزاري‌ها و سايت‌ها جداست. من اخيراً در صداوسيما در همين نشست اخير افق رسانه به مديران تاکيد کردم که « اميد» مسئله واقعي کشور است و ربطي به اين دولت و آن دولت ندارد، همين الان هم اگر آدم هايي بيايند فقط بخواهند مردم را نااميد کنند، نمي‌خواهيم بگوييم ممنوع التصوير هستند، ممنوع التصوير کلمه خوبي نيست ولي کلاً رسانه جاي اين افراد نيست.

ولي آقاي مهندس در مورد آقاي احمدي نژاد اين اتفاق در سال آخر دولتش افتاد و در انتخابات رياست جمهوري هم اين اتفاق افتاد و فضاي سياهي عليه وي شکل گرفت؛ انتقادهاي بي مهاباي تند که ما کمتر ديده بوديم در مورد يک نفر سابقه داشته باشد. مثلا در همين برنامه پايش، يک نفر بي طرف هم نگاه مي کرد، عملاً در سال آخر دولت به يک تريبون يک طرفه حمله به دولت تبديل شده بود. اشتباهات احمدي‌نژاد جاي خود، نسبت به فضاي کشور و عملکرد دولت سياه‌نمايي نشد؟

درمورد آقاي احمدي نژاد- حرف زياد دارم و قرار است با شما ناگفته ها را بگوييم؛ ببينيد من اين حرف‌ها را به شما مي زنم و قابل پخش است. من جزء اولين حرفهايي که به آقاي روحاني زدم اين بود که آقاي روحاني! آقاي احمدي نژاد در سالهاي اول به صداوسيما بي اعتماد شد، يعني اخباري که در چارچوب نقد مطرح مي شد را تحمل نمي‌کرد- اگر خاطرتان باشد راجع به يک بحثي مثل گوشت 6هزار توماني يا 4 هزار توماني گزارشي رفتيم و دعوايي راه افتاد و روزنامه هاي آن موقع عکسهاي ما را کنار هم مي گذاشتند که ضرغامي مي گويد گوشت 6 هزار تومان، احمدي نژاد به زور مي گويد 4 هزار تومان، و اين دعوا بالا گرفت. آقاي احمدي نژاد بعد از يک مدت علي رغم اشکالاتي که ممکن بود در بعضي برنامه‌ها وجود داشته باشد و احياناً حرمت رئيس جمهور رعايت نشود يا انتقادهايي بيجا بکنند (مثلا در راديو جوان يا در جاهاي ديگر)، اما بعد از يک مدت ايشان متوجه شد که مديريت کلان صداوسيما و راهبردهاي صداوسيما و رئيس صداوسيما به هيچ وجه دنبال تضعيف او نيستند، به هيچ وجه، اگر چيزي را به عنوان انتقاد مطرح مي کنند نگاهشان نگاه سازنده است؛ چون نگاه آقاي احمدي نژاد درست شد و تغيير کرد؛ اين فرمايش شما درست است، که ما در سال هاي آخر- حالا اگر به زعم بعضي ها- خيلي تند به آقاي احمدي نژاد انتقاد مي کرديم ولي هيچ وقت آقاي احمدي نژاد نگاهش نسبت به رسانه ملي عوض نشد، يعني اين ذهنيت را پيدا نکرد که الان صداوسيما کمر بسته که دولت را تخريب کند و ايشان خيلي صبوري مي‌کرد و مي‌دانست صداوسيما خيرخواه اوست و دنبال زدن او نيست.

دولت هم اين برنامه را تحريم کرده بود. مجري‌هاي برنامه هميشه مي گفتند که چرا از مسئولين دولتي کسي در اين برنامه نمي‌آيد. دولتي‌ها ناراحت بودند!

نه ! تا آخرين لحظه اين طور نبود. ما در برنامه ها يک مشکلي داريم که وقتي مسئولين دولتها را مي خواهند دعوت کنند نمي آيند، امروز هم ممکن است اين مشکل را پيدا کنيم لذا من در اولين جلسات در همين دولت و در همين گزارش صدروزه که ديديد ما براي همه وزرا يک بسته صدروزه بستيم از دولتي‌ها خواستيم بيايند؛ اين بي سابقه بوده، ما براي آقاي احمدي نژاد اين کار را نکرديم، البته نه اينکه بخواهيم به دولت آقاي روحاني مجال بيشتر بدهيم، نه، تجربه هاي رسانه اي بيشتري مي شود، اصلا تجربه مي کنيم که اگر اين گزاش ها را در يک بسته ببنديم و صد روز را بالاي آن بزنيم اين يک مدلي مي شود تا ديده شود، اين را بگذاريد پاي تجربه رسانه ملي، ربطي به افراد ندارد. معاون سياسي من به من گفت که بعضي از وزرا يا اعضاي هيأت دولت آقاي روحاني همکاري نمي کنند و نمي آيند در گزارش ها، من در جلسه دولت اين موضوع را مطرح کردم و آقاي روحاني در تأييد صحبت بنده تذکر جدي به همه وزرا داد که اين بحثي که فلاني مطرح مي کند و چارچوبي که برايتان طراحي کردند ، همه شما موظفيد گزارش کارتان را بدهيد. اما خيلي وقتها اين اتفاق نمي افتد، يک مسئله اي پيش مي آيد و ما يک مسئول دولتي را مي خواهيم، حالا نيست يا تنبلي مي کند يا نمي خواهد بيايد در همه دولت‌ها هم اين مسأله را داريم.

در دولت نهم آقاي احمدي نژاد اين ذهنيت را داشت که صداوسيما همراه نيست در جلسه اي که با ايشان داشتيم يادم هست که مي گفت صداوسيما يار دوازدهم مخالفان ما شده!

ولي تقريبا آقاي احمدي نژاد در دوره دوم بيشتر اين را احساس کرد که صداوسيما حامي اوست شايد يک دليلش هم خود فتنه بود- وقتي خيلي حملات ناخودآگاه مي رفت به سمت رئيس جمهور منتخب (دولت دهم)، وقتي ايشان ديد موضع صداوسيما يک موضع ملي است و موضع فردي نيست و اين تداوم داشت و آقاي احمدي نژاد تا روز آخر اعتماد کامل به صداوسيما داشت عليرغم اينکه من خودم مي ديدم، بعد همانطور که شما هم تاييد مي کنيد بعضي از برنامه هاي بسيار تند عليه ايشان پخش مي شد و نقد مي کرد اما ايشان نگاهش عوض نمي شد و روابط خوبي با ما داشت، ضمناً مشاوره هايي هم که من به ايشان مي دادم موثر بود، به عنوان مثال خود دولتي ها تصميم گرفتند يک برنامه خداحافظي و تجليل از ايشان بگذارند. استانداران، فرمانداران و مديران کل بودند، در سالن سران طراحي شد و به ما هم بعدا خبر دادند که در فلان روز پخش مستقيم کنيد. من يک تلفن به آقاي احمدي نژاد زدم گفتم اين حق شماست، ولي ما دلمان نميخواهد مثل پايان دوران سازندگي که هر وزارتخانه اي يک جلسه مي گذاشت براي خودش و تجليل ميشد، عيبي ندارد شايد هم درست بوده من الان نمي خواهم آن را نقد کنم، اما اگر آن دوره 50 جلسه گذاشته شد اما آقاي احمدي نژاد غير از اينکه در صداوسيما آمد يک جاي ديگر برايش اين تجليل را گذاشتند.

من گفتم که آقاي احمدي نژاد خوب نيست چنين جلسه اي در سالن سران از طرف مديران برگزار شود و هزينه اي بشود، شما اين پول را بگيريد بدهيد به چهار تا از اينهايي که نامه ازشان گرفتيد. ايشان به سرعت قبول کرد. حتي فردا من مطلع شدم که دست اندرکاران برنامه که بچه هاي دفترشان بودند خيلي پيگيري کرده بودند که اين اتفاق بيفتد ولي آقاي احمدي نژاد زير بار نرفت.

من باهمان بچه ها صحبت کردم آنها هم قانع شدند. من به آقاي روحاني اين را گفتم و در اولين صحبتي که با ايشان داشتم گفتم که آقاي روحاني ما يک تجربه اي داشتيم، آقاي احمدي نژاد يک مقدار ديرتر متوجه شد که صداوسيما واقعا نمي تواند با رئيس جمهور نباشد، صداوسيما با رئيس جمهور است، ما با شماييم، شما بياييد از اين تجربه استفاده کنيد، فاصله اي که آقاي احمدي‌نژاد طي کرد که به اين نتيجه رسيد شما اين فاصله را برداريد. يعني اين فاصله را کوتاه کنيد شما از اين تجربه استفاده کنيد. بازهم تاکيد مي‌کنم علي رغم انتقادات جدي سازمان به برخي عملکردهاي دولت، روابط دوستانه و حسنه ما با ايشان به‌هم نخورد و اين اعتماد دو طرفه حفظ شد.

ما نگران اين هستيم که صداوسيما از اين طرف بيفتد، يعني به اسم پخش گزارش صدروزه سياه‌نمايي مي‌شود يا مسائل ديگري که بعضا در صداوسيما ديده مي شود و اين حملات بي مهابايي که عليه دولت گذشته مي کنند، نمونه اش در همين برنامه گزارش صدروزه رئيس جمهور بود که يک اتفاق خيلي عجيب بود و تملقي که نسبت به رئيس جمهور شد و شما هم گفتيد اين موضوع پشت صحنه‌هايي دارد و اين تملق و چينش برنامه به صداوسيما ربطي نداشته است.

خبري که روابط عمومي ما در مورد نشست با اين سه مجري داد آن خبر در عين اختصار کامل است، و اگر کسي دقت کند به تک تک آن کلمات متوجه خيلي از نکات مي شود و فکر مي کنم کفايت مي کند. آن خبر توضيح من راجع به آن گزارش است.

صداوسيما مناظره روحاني- احمدي نژاد را برنامه ريزي و پخش مي کند؟

اين را اصلا واردش نشويد چون اين اتفاق نمي افتد.

آقاي هاشمي مي گويد که تقاضا داشته در سال 88 به تلويزيون بيايد و پاسخ احمدي‌نژاد را بدهد و نامه وي به رهبري را تلويزيون نخوانده و بي‌طرفي را رعايت نکرده؛ قصه اعتراض وي چه بود؟

ببينيد آن نامه بدون سلام ايشان به رهبري که بعدها بود، اما در مورد مناظره ها يکي از سوالاتي که ما از ابتدا با آن مواجه بوديم اين بود که چرا کساني که در مناظره ها نسبت به آنها اتهامي زده شد فرصت پاسخگويي پيدا نکردند؛ دو مطلب را بايد از هم تفکيک کنيم، يکي اينکه در خود مناظره ها ما يک قانوني داشتيم که اگر نسبت به يکي از نامزدهاي رياست جمهوري که در آن جلسه حضور ندارد نسبت هايي داده شود با محاسبه اي که گروه سه نفره ناظر داشتند آن دقايق حساب مي شود بايد آن نامزد بيايد پاسخ دهد، که براي آقاي احمدي نژاد اين کار را کرديم.

البته من شخصا به آقاي احمدي نژاد پيشنهاد کردم که شما درست است که بايد 20 دقيقه بياييد توضيح دهيد و پاسخ دهيد ولي شايد اگر پاسخ ندهيد بهتر است، اين نظر شخصي بود، خب ايشان تشخيص اش اين بود که اين حق قانوني من است آمد وجواب داد. اما در مورد افراد ديگري که در آن مناظره نبودند و کانديدا هم نبودند، خب طبيعي است که بحث ها و تحليل هاي زيادي مي شد ممکن بود اسم يک شخص حقيقي برده شود ممکن بود اسم يک مسئول دستگاهي به عنوان اينکه آن دستگاه فلان کار خيلي ناشايست را انجام داده، فلان لطمه را به کشور زده، عملکردش باعث شده که خيانت محسوب بشود به کشور، به هر حال رئيس آن دستگاه مسئول است؛ بنابراين بعد از انتخابات من علاقه مند بودم که بعضي افراد بيايند. براي صداوسيما هم خوب بود يعني منعي نداشتيم، ولي آنقدر شاکي ها زياد بودند و بخشي از اين هم خود دولتي ها بودند آنها هم نامه هاي زيادي نوشتند و گفتند که اين نامزد مثلا موسوي يا کروبي در صحبت‌هايشان چنين اتهامي را به ما که مسئول اين دستگاهيم زدند حتما ما بايد بياييم مردم را توجيه کنيم؛ خب اين تبديل شد به يک فهرستي که اگر شما مي خواستي اينها را بياوري 6 ماه بايد همه شبکه‌ها را تعطيل مي‌کرديم تا جواب بدهند، اما در اين انتخابات جديد در اين مناظره هاي جديد خيلي روي اينها کار کرديم، اين که مي بينيد مناظره هاي ما نظام مند و پخته شد 8 نفر آمدند و راجع به همه چيز صحبت کردند ولي هيچ کس نگفت حقش تضعيف شده . عدالت رسانه اي که آقا فرمودند راوي صادق و دست به دست کردن انتخابات گفتند انجام بدهيد به اين دليل است که ما بعد از آن تجربه همه چيز را ساختارمند کرديم و لذا در آن ساختار احساس مي شد که همه بايد در آن چارچوب صحبت کنند، و بخاطر همين هم بعضي ها احساس کردند که مناظره اول گرم نشد شروع کردند به انتقاد کردن، اما مناظره سوم که شد فهميدند نه، مي شود حرفهاي بسيار جدي زد و برنامه گرم شود و ضمنا احترام ها و وقتها حفظ و اداره شود.

شکل مناظره‌هاي امسال البته مورد انتقاد واقع شد. يک مقدار فانتزي کردنشان هم محل انتقاد بود، مثلا عکس نشان بدهيم و...

من از آن عکس نشان دادن ها دفاع مي کنم بخاطر اينکه مي توانست يک روش جديدي باشد که اگر با آن برخورد مثبت مي شد مي توانست يک فضايي ايجاد کند تا مردم نگاه رئيس جمهور را نسبت به آن تصوير و عکس بشناسند و بفهمند.

فضاي طنزي که به نوعي اعتراض به اين شکل مناظره بود به حيثيت انتخابات آسيب نزد؟

ما احساس کرديم بحث ها طولاني است ، صرف طنز دليل نميشود که آن برنامه اشکال دارد بعنوان مثال وقتي شما بازار را نشان مي دهيد يکي مي گويد که نگاه من به بازار اين است، يک کشتي دارد بار مي برد يکي مي گويد اين اگر صادرات باشد خوب است. واردات باشد بد است، يکي ديگر مي گويد اگر واردات باشد و مواد اوليه باشد اين خيلي خوب است. بالاخره نگاه کانديداي رياست جمهوري نسبت به يک پديده اي را نشان مي دهد، حالا يکي ممکن است در مورد بازار بگويد مردم پول ندارند.

بعضي جاها خيلي طنز شد مثلا يک معدني را نشان داد يک نفر گفت اين يک آثار باستاني يا توريستي است. مثلا نمي شود آقاي عارف را براساس اينکه يک معدن را گفت مکان گردشگري است نظرش را مشخص کرد. در هر حال برگرديم به سؤال قبلي که چرا نامه هاشمي خوانده نشد؟

عملا چون شاکي ها زياد شدند بايد طور ديگري عمل مي شد و منطقي نبود نامه ايشان خوانده شود. اصلا در مورد همه افراد چه آقاي ناطق نوري، چه آقاي هاشمي و چه ديگران اصلا ممکن نبود.

برخي مي گويند مناظره ها و بعد بسته شدن فضا در تلويزيون عامل شکل گيري و بعد هم تشديد فتنه شد!

تحليل فتنه از اين حرفها پيچيده تر و جدي تر است؛ جريان فتنه استفاده کاريکاتوري از نمادهاي انقلاب کرد براي اينکه کارش را جلو ببرد، دقت کنيد اين مهم است از دو جهت. اولا معلوم شد که بدون نمادهاي شناخته شده انقلابي و پذيرفته شده کاري از پيش نمي برند لذا شما در خيلي از اين سايتهاي ضدانقلاب سوء استفاده از نمادهاي مذهبي را مي بينيد! چه کسي با الله اکبر مي تواند جمهوري اسلامي را سرنگون کند؟ اين مسخره شد. اين واقعيتي است که نشان مي دهد نمي توانند بدون اين مفاهيم جلو بيايند، اين خودش نشان از قوت انقلاب است. نکته دوم اينکه آنقدر مردم هوشمندند که بين آن حرکت هاي کاريکاتوري و اصل فرق مي گذارند، لذا 9 دي روزي است که مردم آمدند گفتند ما اصل را قبول داريم نه کاريکاتور و بدل را.

بعضي ها به ما خرده مي گرفتند که چرا درب آرشيو صدا و سيما را باز کرده ايد، خوب به اين بحث دقت کنيد، من يکي از سياستهايي که در شروع کارم در سازمان انجام دادم اين بود که درب آرشيو سازمان را به روي آنتن باز کردم، اين را همه مي دانند، يعني تصاوير انقلاب حتي مثلا دفاعيات خسرو گلسرخي را که هيچ کس فکر نمي کرد پخش شود پخش شد؛ الان هم دارد پخش مي شود، روزي ما رفتيم در خيابان ها و شعار داديم و با همه وجود گفتيم نخست وزير ايران مهندس مهدي بازرگان، اما اين بعداً در تلويزيون حذف شد فکر کردند بازرگان صرفاً يک اسمي است که از اين طرف تاريخ آمده و از آن طرف رفته! ما اين شعارها را دوباره پخش کرديم.

دولت موقت را با همه افرادش نشان داديم که با مرحوم بازرگان به مسجد دانشگاه رفتند؛ دوربين ما تک تک اينها را نشان مي داد، البته خيلي ها مي گفتند اين کارها درست نيست و شما داريد اينها را زنده مي کنيد ؛ اصلا توجه نکرديم. از آن مهم تر تصاويري که درگيري هاي انقلاب را نشان مي داد مخصوصا شب 21 بهمن که مردم ريختند تانک ها را آتش زدند و ... خيلي از اين ها ممنوع شده بود. برخي خيال مي کردند اينها آموزش آشوب خياباني و دعوت به آشوب به جوان هاي امروز باشد؛ من اصلا اينها را قبول نداشتم و مي گفتم جوان ها و نسل هاي جديد بايد بفهمند که پدرانشان چطور اين انقلاب را جلو بردند لذا من گاهي که براي بچه هاي سازمان چارچوب مي گذارم مي گويم شب 22 بهمن چند تا مستند داريم که فقط صداي شليک هاي هوايي است و تانک هايي که مي آيند مقابل مردم در خيابان امام حسين، همه اينها را نشان مي دهيم که مردم بدانند اين انقلاب ساده به دست نيامده و هيچکس نمي تواند با توليد کاريکاتور آن اداي انقلاب را دربياورد.

در ماجراي فتنه و بعد از آن بعضي تصورشان اين بود که اين تصاويري که نشان داديم مثلا با واقعيت مغاير بوده، ولي اصلا اين طور نيست، مردم تشخيص مي دادند که اين عده اي که جمع شدند و اداي انقلاب 57 را درآوردند چقدر واقعيت دارد و اصل واقعيت انقلاب چيست، لذا وقتي چيزي را از تصاوير اول انقلاب ممنوع نکرده بوديم، در اين ماجراي فتنه مردم متوجه کاريکاتوري بودن اين حرکت ها شدند.

تقابل تصاوير صدا و سيما با تصاوير شبکه هاي بيگانه و تفاوت هاي آنها را چطور مديريت مي کرديد؟

شبکه هاي بيگانه که امروز فريادشان براي حقوق بشر بالاست، ضدانقلاب را مستقيما از برنامه تلويزيوني شان هدايت مي کردند که مثلاً مردم! الان در ميدان وليعصر جمعيتي نيست، دارند در هفت تير جمع مي شوند برويد در هفت تير؛ اينهايي که ادعا مي کنند ما دخالت در امور ديگران نمي کنيم يا طرفدار حقوق بشر هستيم در آشوب هاي خياباني که به اموال مردم لطمه زدند و حقوق کودکان و زنان پايمال شد تشويق مي کردند. اينها همه در اين فتنه دخالت داشتند، همه اين ها شعار است؛ مجري شبکه فارسي زبان در ارتباطات تلفني که برقرار مي شد وقتي کسي آموزش کوکتل مولوتف مي داد، اين مجري مي گفت خب حالا توضيح دهيد او مي گفت 5 گرم باروت را اينطوري داخل بطري مي کنيد، آن مجري مي گفت 5 گرم بيشتر نشود، حالا اين مقدار نفت وارد مي کنيم سرش را با کهنه مي بنديم، مي پرسيد اين همان موقع نمي ترکد؟ مي گفت نه اين تا نشکند نمي ترکد! يعني مثل يک دستورالعمل آشپزي دستورالعمل خسارت به اموال مردم را در شبکه هاي ماهواره اي آموزش مي دادند؛ بعد ادعايشان هم بود که از حقوق بشر دفاع مي کنند. يعني اينها يک چيزهايي است که حتما بايد براي نسل هاي ديگر گفته شود، من اين حقايق را در نامه هايي نوشتم مثلا براي رئيس سازمان ملل من يک نامه تاريخي نوشتم؛ خبري هم شد آن زمان که اوج محدوديت هاي شبکه هاي جمهوري اسلامي بود اعلام کرديم که شما شبکه هايي را که پاک است تعطيل مي کنيد به جرم اينکه ما فلان مطلب را راجع به اسرائيلي ها گفتيم، اينها که دارند در شبکه هايشان صبح تا شب در اين قصه فتنه آموزش آشوب و حرکت خياباني مي دهند و اين همه دخالت در امور داخلي ما کردند و کشور را به آشوب کشيدند کاري نداريد. مي خواهم بگويم که شبکه هاي خارجي هم واقعا امتحان بدي دادند و آن آبرويي که نداشتند آن اعتباري که بين مردم نداشتند بي آبروتر شدند؛ گذر زمان حقانيت تصاوير ما و دروغگويي آنها را به خوبي نشان داد.

اگر موافق باشيد چند سوال کوتاه در مورد سازمان صدا و سيما طرح کنيم. حقيقت امر پيچيدگي عجيب ماتريسي مديريتي در سازمان وجود دارد؛ وقتي برآيند مديريت شما را مي بينيم برآيند مثبت است آقاي مهندس حالا شما خودتان اين 9 سالي که مي بينيد دوره دارد تمام مي شود و فقط حدود يک سال مانده، اگر بخواهيد از اول نگاهي به اين 9-8 سال داشته باشيد نسبت خودتان را با حزب اللهي ها و نسبت خودتان را با ساير نهادهاي نظام و نسبت خودتان را با اوامر حضرت آقا در همين سبک تعريف ميکنيد؟ اين مسير را مسير موفقي مي دانيد؟يعني اگر بخواهيد براي رئيس بعدي سازمان توصيه کنيد که براي اينکه سازمان بهتر اداره شود ممکن است که دير به بعضي چيزها رسيديد موفق نشديد خيلي آمالي که داشتيد انجام دهيد براي رئيس بعدي سازمان اگر بخواهيد توصيه هايي بکنيد که آن اهداف مدنظر آقا زودتر به نتيجه برسد چه توصيه روشني مدنظر شماست؟

به نظرم الان زود است، اين بحث را به وقتش بايد بپردازيم.

يعني فکر مي کنيد تدابير آقا در سازمان جاري و ساري شده است؟ چون آقا در مورد سازمان تدبير تفصيلي دارند، فقط اجمالي فقط نيست. مي دانيد که مجموعاً راضي هستند؟

خود شما از عملکرد نشريه با همه تلاشي که مي کنيد آيا آن چيزي که مي آيد بيرون صد درصد راضي هستيد؟ حتما اينطور نيست. يک فيلمساز وقتي فيلمش را مي سازد
نهايتاً کاملاً راضي است؟ من همين قدر مي توانم پاسخ به شما بدهم. آنقدر که اين سازمان اشکال مي گيرد و راه حل اصلاحي مي دهد هيچ کس ديگري نمي کند. مهم برآيند حرکت کلي است.

فکر مي کنيد در سال 83 چرا آقا شما را انتخاب کردند؟ ملاکهايي که به شما گفته بودند چه بود؟ ظاهرا درون سازماني بودن شما و شناخت شما از سازمان برايشان مهم بوده.

اولين جمله اي که آقا به من فرمودند اين بود که دليل اصلي اي که شما انتخاب شديد اين است که حزب اللهي هستيد، شما حزب اللهي هستيد که داريد مي آييد در اين جايگاه. براي ايشان اين موضوع خيلي مهم بود.

در خيلي وقايع سياسي سازمان به موقع عمل مي کند و معلوم است که صداوسيما مي داند کجا مي خواهد برود اما در بعضي قصه ها مثل همين مارش پيروزي توافق ژنو به نظر رسيد صدا و سيما ابتداي کار با جوّ غالب دولتي ها همراه شد و اين توافق پر ايراد و پر اشکال را که مطلقاً پيروزي محسوب نمي شود، پيروزي شمرد و شادماني کرد البته بعد از يکي دو روز صداوسيما خودش فتيله را پايين کشيد. يا مثلا تحويل گرفتن يک آدمي مثل مرسي که يک دفعه به اشتباه نمادي مي شود از بيداري اسلامي مصر و بعد از چند وقت اين آدم افول مي کند و سازمان اين وسط متهم مي شود. گاهي احساس مي شود که در اين مواقع سياسي و اين موارد مصداقي صدا و سيما جا مي ماند و مغز سياسي سازمان درست فرمان نمي دهد.

مغز سياسي سازمان بايد در زمان خاص خود فرمان درست بدهد که مي دهد. اين که در آينده ممکن است چه اتفاقاتي بيفتد دليل نمي شود که زودتر از آن بر اساس برخي گمانه زني ها موضع گيري کرد. البته آگاهي بخشي نسبت به آينده هم جزو مسئوليت هاي ما است.ببينيد يک موقع هست اعتراض و بحث شما اين است که چرا چيزي را که تشخيص مي دهيد عمل نميکنيد، بالاخره ما مي توانيم به عنوان يک آدم مطلع سياسي که در صحنه هستيم و نظارت مي کنيم حتي تشخيص خيلي معمولي هم داشته باشيم. مي فهميم که بايد چه برداشتي بکنيم. گاهي اعتراض اين است که چرا به تشخيص واضح و بيّن خودتان هم عمل نمي کنيد! اما يک موقع هست به عنوان رسانه ملي جهت گيري فلان نهاد را بيان مي کنيم ولي چون مردم به رسانه ملي اعتماد دارند جهت گيري درست را با موضعي که مي گيريم نهايتا در جامعه ايجاد مي کنيم، حالا اين موضع مي تواند موضع خودمان باشد يا مي تواند با انتخاب يک فرد ديگري باشد که بيايد بعضي از مطالب را تحليل کند، چون ما بالاخره مي دانيم که افراد چه مي گويند، اينطور نيست که رها باشد، در هر دو صورت فرقي نمي کند. اين که ما مصالح جريان کلي نظام را هم بايد رعايت کنيم شکي نيست و بخصوص در ماجراي هسته اي، چون مسائل پيچيده است، ما در دوره قبل هم همين توجه را داشتيم يعني ما در دوره آقاي جليلي هم نمي آمديم بحث موافق و مخالف بگذاريم که باهم چالش کنند، علت هم دارد؛ مهمترين مسئله آن خصوصيات جنگ نرم است، يعني يک کسي حرفي مي زند و مي خواهد با آن فضايي ايجاد کند؛ جنگ نرم از جنگ سخت، سخت تراست و صدا و سيما بايد مراقب باشد حرفهاي متعارض جامعه را آشفته نکند ولي باب انتقاد در هيچ موضوعي بسته نبوده در همين مثالهايي که گفتيد برخي کارشناسان امده اند و انتقاد هم کرده اند. مديريت ما در صحنه خيلي وقتها با بحثهاي سياسي صرف نيست در همين مديريت سياسي ايام فتنه که شما هم به من گفتيد صدا و سيما خوب عمل کرد ما روشهاي مختلف داشتيم.


ما سريالهايي داشتيم مثلاً آقاي سيروس مقدم که يکي از بهترين و پربيننده ترين سريال هاي ما که برنامه شبانه رستگاران بود را ساخت و پخش کرد؛ آنقدر به ايشان فحش دادند، آنقدرسر صحنه رفتند و ايشان را تهديد کردند؛ او به من مي گفت نمي گذارند فيلمبرداري را اداره کنم، مي دانستند که آقاي سيروس مقدم که شب ها مردم را پاي اين سريال مي نشاند مردم ارتباطشان با تلويزيون برقرار مي شود اينها اينقدر کم آورده بودند به دروغ همانهايي که ضد سازمان بودند و هميشه مي گفتند تبليغات بازرگاني زياد پخش مي کنيد، رفتند گفتند که تبليغات بازرگاني صداوسيما خيلي کم شده و اين نشان مي دهد که ديگر مردم اعتماد ندارند و صدا و سيما را نمي بينند. من به دوستان گفتم که تبليغات که زياد پخش مي کنيم نشان مي دهد که ما با اين تبليغات با مردم ارتباط داريم يعني مردم تلويزيون را مي بينند که ما مي توانيم پول تبليغات را بگيريم و الا چه کسي حاضر است بيايد پول دهد، ما نصف بودجه مان تبليغات است، در زماني که من آمدم يک به سه بود، يک تبليغات و سه بودجه دولت؛ الان که با شما صحبت مي کنم يک به يک است، اين جمع بندي شوراي نظارت است که چند روز پيش جلسه داشتيم و به آقاي رئيس جمهور هم منعکس کردند، حالا چرا بايد يک به يک باشد من هم قبول دارم ولي از آن طرف نشان مي دهد که مردم اعتماد دارند، تلويزيون را مي بينند و تبليغ مي دهند.
مثال ديگري از مديريت اتقاقات سياسي در سازمان مي زنم: من خودم وقتي احساس کردم يک عده شرور در ايام فتنه در خيابان ها راه افتاده اند و حزب اللهي ها را کتک مي زنند و ناامني ايجاد مي کنند، من خودم اين را با شجاعت اعلام مي کنم من گفتم اينهايي که مردم را مي زنند مثلاً موتور سواري بود که خانمي آمد و از او دفاع کرد، اينها را نشان دهيد بعد دور تصوير آن شرور يک خط مي کشيديم و ضربدر مي گذاشتيم، مي گفتيم اين کيست معرفي کنيد. بعضي ها مي گفتند اين کار يک کار بدي است گفتم نه مگر من براي خودم دارم چيزي جمع مي کنم، من الان برداشتم اين است که رسانه ملي در خدمت انقلاب است، اين آدمي که اين کار را کرده فردا در محله خود معرفي شود ديگر کسي جرأت نمي کند بيايد از اين شرارت ها بکند؛ ببينيد يک جايي لازم است اين کار را مي کنيم، ولي روشهاي موازي هم داريم مثلاً يک جايي است وقتي که سريال پربيننده مردم را پاي تلويزيون مي نشاند آن هم در راستاي ارتباط با توده مردم است.

يک سوال فرهنگي هم بپرسيم؛ در مورد توسعه شبکه ها بحثهاي تئوريک موافق و مخالفي در جريان است اين که شبکه ها تخصصي باشد يا قالبي يا موضوعي، من مشخصاً راجع به شبکه قرآن مي پرسم که آيا فکر نمي کنيد که شبکه قرآن، صدا و سيما را سکولار مي کند؟

حالا اينکه مي گوييم مي خواهيم صدا و سيما را قرآني يا انقلابي کنيم ما معتقديم هر 20 شبکه بايد شبکه انقلاب اسلامي يا شبکه قرآن باشد، اين عناوين مجزا براي شبکه ها از نظر معرفتي و از نظر تئوري درست است؟ قرآن بايد فرانهاد باشد، انقلاب اسلامي بايد روح حاکم بر همه تمام شبکه ها باشد، شبکه تماشا قالب است، شبکه آي فيلم قالب است ولي اين شبکه هايي که حالت محتوايي دارد وقتي منحصر مي شود در يک شبکه بقيه احساس مسئوليت راجع به آن موضوع چه بسا نمي کنند مي گويند برو شبکه قرآن يا شبکه انقلاب اسلامي يا شبکه عدالت!

پاسخ ما اين است که هم شبکه هاي تخصصي و هم شبکه هاي موضوعي خوشبختانه در جذب مخاطب خيلي موفق بوده و هم افزايي هم ايجاد کرده است، ما نگاهمان به رسانه ملي يک نگاه جامع است. بايد ذائقه هاي مختلف را پوشش داد. ولي حرف شما همين حرف ماست که قرآن بايد در همه شبکه ها باشد و مفاهيم انقلابي بايد در همه شبکه ها باشد و الان تا حد زيادي اين موضوع محقق شده. آن عده اي که شبکه تماشا را هم مي بينند بايد همين فضا را حس کنند و مخاطب هم راضي است.

نظرسنجي هايتان اين را نشان مي دهد؟

بله، اصلا بحث کم شدن مخاطب نيست و با افزايش شبکه‌ها، ‌اگر مخاطب شبکه‌هاي قبلي به شبکه جديد برود و همان حرف را در قالب ديگري بشنود چه عيبي دارد؟ مثلا اگر از شبکه يک ده درصد کم بشود و به شبکه نمايش اضافه شود اشکالي بوجود نمي آيد چون ما به موقع اينها را باهم مديريت مي کنيم و چارچوب هايي که داريم طوري منتقل مي کنيم و اطلاع رساني مي کنيم که برنامه هاي خوب ديگرمان جاي ديگر ديده شود.

يعني اين کار سکولار نمي کند صداوسيما را؟

سکولار نمي کند و اصلا طرف را با تلويزيون خودمان رشد مي دهد، اگر به هر بهانه اي شما ريزش داشته باشيد و برود در سبد ديگر، بله ديگر او را ازدست مي دهيد. اما در خود تلويزيون، در همين انتخابات چرا انتخابات اينقدر موفق بود؟ تمام شبکه ها در خدمت انتخابات بودند يعني همان تماشا را که مي ديديد همان مستند اينها بسته هاي انتخاباتي داشتند. يکي از جاهايي که دارد پيام هاي عالي مي دهد نسيم است، پس ما نگاهمان اين است که پيام‌هاي مختلف توسط شبکه‌هاي مختلف گفته شود.
پس آيا وجود شبکه تخصصي باعث مي شود که آن برنامه در شبکه هاي ديگر پرداخته نشود؟ صد در صد اين نيست يعني سياست مان اين نيست، يعني اگر ما شبکه نمايش داريم شبکه هاي ديگر فيلم سينمايي نشان نمي دهند؟ نه.

بله، من کلي دارم مي گويم. اگر ما شبکه مستند داريم شبکه هاي ديگر مستندش کم شده است؟ نه اتفاقا برنامه هايشان قوي تر شده که بتوانند رقابت کنند. درمورد قرآن هم سياست ما اين است. قرآن اولين شبکه موضوعي بود که بنده راه انداختم.

در جلسه‌اي در سازمان بود که خدمت شما بوديم استدلال کردم که بايد قرآن در همه شبکه‌ها برود نه يک شبکه که باشد و بقيه بي‌تفاوت باشند شما هم گفتيد که راديو پيام هم بايد قرآن پخش کند و نمي‌‌خواهيم منحصراً در يک شبکه باشد

احسنت. البته اين شبکه اي که به ‌نام قرآن است و به معارف هم مي‌پردازد الان معارفش خيلي سنگين‌تر شده و قرآن به معني تلاوت قرآن کم شده که من الان دنبال اين هستم که اين را حل کنم، يعني شايد من يک شبکه تلاوت بگويم راه بيفتد ولي قرآن و معارف ديني بايد در همه شبکه‌ها باشد و حرف درستي است.

راديو تلاوت هم داريم و راديو قرآن هم مجزاست و هر دو موفق‌اند.

راديو قرآن را هم داريم، آن هم البته برنامه هاي قرآني خوبي دارد ولي سيما خيلي رفته است در بحث معارف، لازم هم هست، برنامه‌هاي خوب دارد اخيرا هم مديريتش خيلي خوب شده و خيلي بيننده دارد، اما آيا معنايش اين است که برنامه هاي معارفي که در شبکه هاي قران است شبکه هاي ديگر برنامه هاي معارفي ندارند؟ نه اينطور نيست.

در هر حال ممکن است کم شود، شبکه دو برنامه‌هاي کودکش روح ديني دارد؟ در بقيه شبکه‌ها آموزه‌هاي ديني کم نشده؟

اصلا، اينها همه برنامه ديني دارند، اينطور نيست که ما بگوييم کم کنيد همه برويد آنجا، اصلا ايام ماه رمضان، ماه رمضان که اينقدر فرهنگ سازي کرديم قرائت هاي جمعي چندهزار نفره را شبکه‌هاي ديگر انجام مي دهند، اول از قم شروع شد، الان اين قرائت‌ها در سراسر کشور به صورت فرهنگ و مناسک ماندگار شده است.
بله اين قرائت جمعي در زدن وهابيت خيلي تاثير دارد که شيعه را از قرآن دور نشان مي‌دهند.

بله، يکي از اتهاماتي که به ما مي زنند مي گويند ما از قرآن دوريم، اما مراسم قرآني ما را آنها اصلاً ندارند. آن قدر قرائت جمعي زياد شده که امکان پخش آنها وجود ندارد، اين فرهنگ سازي توسط رسانه ملي انجام گرفته است.

پس بحث‌هاي ديني و انقلابي و قرآني درجه دو شما نيست؟ هم به لحاظ امکانات هم به لحاظ برنامه‌ريزي؟

خير، البته متاسفانه بخاطر نبود بودجه بسياري از طرحهاي ما زمين مانده، يعني هر بار که مدير شبکه قرآن مي گويد مي خواهم اين 10 کار را انجام دهم و واقعا هم عالي است چون پول نداريم مي گوييم بگذار بعد، و امروز مسئله بودجه براي صداوسيما که کار رسانه اي انجام مي دهد واقعا جدي شده است.

شما جائي گفته بوديد کاهش برنامه هاي انقلابي به خاطر کمبود بودجه است.

برنامه هاي انقلابي و بصيرت آفرين روز به روز در حال افزايش است، کمبود بودجه روي حجم توليد خيلي اثر منفي دارد ولي روي جهت گيري نه.


نظرات شما

admin-magz

علي

سلام.جناب ضرغامي عزيز . موفقيتها و تلاشهاي شما و همکارانتان بر کسي پوشيده نيست بسيار مبرهن است که با اندک بودجه و اين حجم کار واقعا اي والله داره.

۲۶/۰۸/۱۳۹۳

ارسال دیدگاه

Protected by FormShield