آخرین اخبار

پشت پرده پيوند ولايتي و هاشمي از زبان ولايتي مصاحبه هاي ويژه

پشت پرده پيوند ولايتي و هاشمي از زبان ولايتي

  بزرگنمايي:


بخشي مهم از مصاحبه دکتر ولايتي با هفته نامه مثلث که بايد دقيق خوانده شود:


يك سوال خيلي مهم درباره شما؛ علت انصرافتان در انتخابات سال84 به نفع آقاي هاشمي است. علت انصراف شما از نامزدي در انتخابات رياست جمهوري نهم چه بود؟
بنده در سال 83 براي اولين بار خدمت مرحوم آيتالله حاج آقا مجتبيتهراني رسيدم. البته علي اصغر پسر کوچکم بارها خدمت ايشان رسيده بود اما من براي اولين بار بود که به محضر ايشان شرفياب ميشدم. من به منزل آقا مجتبي تهراني در پارک امين الدوله رفتم و ايشان وقت موسعي را به ما اختصاص دادند. اين محله به نام امين الدوله صدراعظم ناصرالدين شاه و جد دکتر علي اميني نامگذاري شده و چون منزل آنها باغي داشت، به پارک امين الدوله مشهور شد. مسجد فخرالدوله عروس امين الدوله و دختر مظفرالدين شاه هم در همان محله دروازه شميران است. همچنين پارک اتابک - که هماکنون سفارت روسيه است - يا پارک ظلال سلطان - که محل وزارت معارف در خيابان اکباتان بود - از باغهاي بزرگ متعلق به رجال و موسوم به پارک بود. اين هم مقداري از تاريخ معاصر! (خنده) حاج آقا مجتبي تهراني در اين جلسه به من گفتند که بر تو واجب است براي انتخابات رياستجمهوري بيايي. ميدانيد که ايشان يک مجتهد بود و دستورشان جنبه حکم شرعي داشت و فرمودند که در تو «متعين» است؛ يعني تو در اين رابطه منحصر به فرد هستي و براي تو واجب عيني است. واجب کفايي نيست که اگر فرد ديگري اقدام به انجام آن کار کرد مسئوليتش از بقيه ساقط شود. بعد گفتند که اگر تو اين کار را قبول نکني، من در روز قيامت جلوي تو را ميگيرم. در آخر هم که ميخواستيم از منزل ايشان خارج شويم، گفتند که خدايا تو شاهد باش که من به اين فرد گفتم و ابلاغ کردم؛ (اللهم اشهد اني قد بلغت). بالاخره ايشان از اخبار - بهخصوص اخبار متدينين تهران - مطلع بود و مرجع جوانان تهران بود.

در غياب ايشان ما خلأ بزرگي را احساس ميکنيم؛ از مراجع بزرگ ساکن تهران که طرفدار انقلاب و رهبري بودند. آقا مجتبي تهراني گفتند که من از امام شنيدم که ولايتي انسان متديني است و شهادت امام براي من کافي است. اما يک شرط دارد و آن اين است که اگر آقاي هاشمي بيايد تو نيايي. اين هم نوعي تکليف کردن از سوي ايشان بود. ايشان هم صريح صحبت ميکردند. يکي از ترجيع بندهاي آيت الله حاج آقا مجتبي تهراني در سخنانشان اين بود که خيال نکنيد به خاطر شما مي گويم، به خاطر اسلام مي گويم. با همين صراحت با مخاطبشان صحبت ميکردند؛ مخاطبي که تا اين حد مورد اعتقاد ايشان بود. آقا مجتبي تهراني گفتند که آقاي هاشمي روحاني است و مصلحت نيست که در اين انتخابات يک روحاني شکست بخورد؛ اين به صلاح نيست. ما هم بر همان اساس عمل کرديم و گفتم که اگر جناب آقاي هاشمي بيايد من نميآيم. از طرف ديگر آقاي هاشمي به حاج آقا مجتبي گفته بودند که اگر از ميان اصولگرايان فقط يک نفر بيايد و آن هم ولايتي باشد من نمي آيم؛ اما اگر فردي جز ولايتي انتخاب شود يا يک نفر ديگر به همراه ولايتي بيايد من مي آيم.

اين شرط آقاي هاشمي بود که حاج آقامجتبي آن را در جلسه بعد براي من تعريف کردند. حاج آقا مجتبي تهراني به من فرمودند که من به منزل آقاي هاشمي رفتم و با هم درباره اين مساله مفصل صحبت کرديم. حاج آقا مجتبي گفتند که آقاي هاشمي قبل از اينکه اعلاميه حضورش را منتشر کند پيکي فرستاد و از من سوال کرد که نتيجه اقدامات شما به کجا رسيد؟ چون قرار بر اين بود که حاج آقا مجتبي تهراني با بقيه کانديداهاي اصولگرا صحبت کنند که آنها نيايند و فقط ولايتي بهعنوان تنها گزينه اصولگرايان به ميدان بيايد تا آقاي هاشمي وارد انتخابات نشود. خود حاج آقا مجتبي براي من نقل کردند که موفق شدند همگي کانديداهاي اصولگرا را قانع کنند که نيايند؛ جز يک نفر که البته نام آن يکنفر را به من نگفتند. بنابراين پاسخ حاجآقا مجتبي تهراني به فرستاده آقاي هاشمي منفي بود؛ از همين رو آقاي هاشمي اعلام حضور کرد و من هم براساس قولي که داده بودم از نامزدي انصراف دادم. يعني به عهدي که در محضر حاج آقا مجتبي تهراني بسته بوديم، عمل کردم.

گويا در اين دوره بسيار جديتر از انتخابات 84 هستيد...
بله؛ علتش اين است که از يک سو بنده احساس کردم تشتتي در ميان اصولگرايان وجود دارد و ديگر اينکه ميدان آينده، فقط ميدان اصولگرايان نيست. همه به ميدان ميآيند؛ چه اصولگرايان سابق و چه به اصطلاح اصلاحطلبان. اگر معتقديم که رشته کار بايد در دست اصولگرايان باشد، اولين شرط اين است که از تفرق جلوگيري کنيم. ممکن است اين سوال پيش بيايد که منظور از اصولگرايان چه کساني هستند؟ من معتقدم که اصولگرايي يک مارک اختصاصي نيست که افراد و گروههايي آن را روي خودشان بچسبانند، قلعهاي براي خودشان بسازند و ديگران را در آن راه ندهند. اصولگرايي يعني کساني که به مباني اين نظام معتقدند و در همين يک کلمه خلاصه ميشود. ممکن است بپرسند مباني نظام چيست؟ اعتقاد به اسلام، اعتقاد به استقلال، هويت اسلامي و ملي، اعتقاد به جمهورياسلامي، اعتقاد به قانون اساسي و از همه مهمتر تمرکز بر اعتقاد به ولايت فقيه. اگر کسي در قول اينگونه باشد و در عمل هم نشان داده باشد که به اين اصول و مباني پايبند است اصولگراست. برخي ادعا ميکنند که ما اصولگرا هستيم اما پاي عمل که ميرسد به شکل ديگري عمل ميکنند. اما عدهاي هم تمايل ندارند برچسب اصولگرايي روي آنها بخورد، اما عملا براساس همين مباني عمل ميکنند.

عده اي ميگويند که ما سياسي نيستيم اما بدانيد همين کساني که اين حرف را ميزنند سياسيتر از ديگران هستند. سياسيبودن يک نقطه منفي نيست. اصلا سياست يعني تدبير امور؛ در خانه، شهر يا کشور. ممکن است کسي شهروند اين کشور باشد اما بگويد من حاضر نيستم به سهم خودم در اداره اين کشور سهمي داشته باشم؟ معني اين تفکر اين است که ديگران براي شما تصميم بگيرند. کساني که ميگويند «من سياسي نيستم» به معناي عميق اين حرف فکر نکردهاند. ميگويند من سياسي نيستم اما حرف سياسي ميزنند! چرا برخي اين شعار را ميدهند؟ چون از زمان مشروطه تا امروز افرادي که عضو گروههاي مارکدار سياسي بودهاند حرفي زدهاند اما طور ديگري عمل کردهاند. برخي از آنها احزاب خلقالساعهاي را تشکيل دادهاند که مدتي بعد منحل شده است. برخي - مثل حزب توده – ميخواستند وابستگي حزبي را جايگزين وابستگي اعتقادي کنند؛ طبيعي است که کسي نميخواهد به اين معنا سياسي باشد. اما مگر ممکن است اسلام بدون سياست باشد؟ پيامبر(ص) سياست داشت و حاکم مدينه بود. اميرالمومنين(ع) هم بر جامعه اسلامي حکومت کرد. اساس اين حکومت بر همين اصل است که در سياست دخالت کند. ما معتقديم که سياست بخشي از دين ماست.
مگر اصلاحطلبي واژه بدي است؟ اصلاح امور بسيار خوب است؛ اما عدهاي اين را تابلو کردند، هر کاري خواستند انجام دادند و حتي غير اصلاحي عمل کردند. کاري که کردند، اصلاح نبود؛ اگر نگوييم افساد بود.
ويترين و مارکشان اصلاحطلبي بود اما در جايي که صلاح ميديدند کار ديگري انجام دهند آن کار را انجام ميدادند. بنابراين اصلاحطلبي را بدنام کردند. همين طور ممکن است برخي با افراطگرايي بگويند اصولگراي واقعي ما هستيم که حرف افراطي ميزنيم يا افراطي عمل ميکنيم. در حالي که اينگونه نيست؛ اصولگرايي واقعي يعني پايبندي به اصول حاکم بر اين نظام. هر کس به اين مباني پايبند باشد اصولگراست و حتما هم اختصاصي و انحصاري يک گروه خاص نيست. از اين رو ما ديديم که با اين تفرق ممکن است حکومت آينده در دست کساني باشد که بعضا در اعتقاد عملي آنها به مباني نظام ابهاماتي وجود دارد كه البته نميشود اختيار کشور را به دست چنين افرادي سپرد. از اين رو بنده پيشنهاد کردم که اين ائتلاف تشکيل شود؛ جناب آقاي قاليباف قبول کردند، جناب آقاي دکتر حدادعادل هم قبول کردند. از آن به بعد هم اين ائتلاف تشکيل شد و پيش رفت.

قانع کردن اين دو نفر طول نکشيد؟
نه؛ شايد تمام صحبتهاي من با آقاي قاليباف تا زمان به نتيجه رسيدن آن فقط يک ربع ساعت طول کشيد. آقاي حداد هم همين طور؛ شايد ربع ساعت به طول انجاميد.

چقدر احتمال ميدهيد که کانديداي نهايي ائتلاف شما باشيد؟
نميدانم. اين مساله بستگي به اقبال مردم دارد و مردم هم متناسب با شرايط، بررسي و مشورت کرده و تصميم ميگيرند و بسياري از تصميم گيري ها ممکن است در دوهفته منتهي به انتخابات باشد.




نظرات شما

ارسال دیدگاه

Protected by FormShield